صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 39

غزل شمارهٔ 39

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

قافیہ: انرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را

تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را

2

تا دل ز من ببردی از ناله شب نخفتم

ای دزد، بشنو آخر فریاد پاسبان را

3

بگذشت از نهایت بی خوابی من، آری

دشوار صبح باشد شبهای بیکران را

4

اندیشه جهانی بر جان من نهادی

وانگه به لاغ گویی اندیشه نیست جان را

5

رسوای شهر گشتم از بس که دیده من

دمدم همی تراود خونابه نهان را

6

از آه سوزناکم دود از جهان برآمد

بی تو جهان چه باشد، آتش زنم جهان را

7

داغ غلامی از من هست ار دریغ باری

از بیع کن مشرف مملوک رایگان را

8

آن روی نازنین را یکدم به سوی من کن

تا بیشتر نبینم نسرین و ارغوان را

9

شاید اگر بخندد بر روزگار خسرو

آن کس که دیده باشد رخساره ای چنان را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نوشین لبی که لعلش نو کرد جام جم را

هست از پیش خرابی درویش و محتشم را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 38

اگلی نظم

دیدم بسی زمانه مردآزمای را

سازنده نیست هیچ امیر و گدای را

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 40

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ای میرآب بگشا آن چشمه روان را

تا چشم‌ها گشاید ز اشکوفه بوستان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 186

شهوت که با تو رانند صدتو کنند جان را

چون با زنی برانی سستی دهد میان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 195

در جنبش اندرآور زلفِ عبرفشان را

در رقص اندرآور جان‌های صوفیان را

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 196

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را

مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 835

شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان را

آخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 17

نی مهر دوست دارم ، نی کین دشمنان را

یک طور دوست دارم بی مهر و مهربان را

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 18

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور