آن خوش سخنان که ما بگفتیم به هم
در دل دارد نهفته این چرخ به خم
یک روز چو باران کند او غمازی
برروید سرِ ما ز صحن عالم
زمین
بر حاشیه لوح جمال تو قلم
حرفی دو ز مشک سوده کرده ست رقم
جامیدیوان اشعاراشعار پراکندهشمارهٔ 3
تا تو نزنی طعن کسی در عالم
زانسان که زدند قدسیان بر آدم
جامیدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 5
واجب نبود به کس بر، افضال و کرم
واجب باشد هر آینه شکر نعم
رودکیرباعیاترباعی شمارهٔ 19
روز آمد و برکشید خورشید علم
شب کرد ازو هزیمت و برد حشم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 270
تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
هم روی مصاف آمد و هم پشت حشم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 271
دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم
بارد چشمم ز بردن نام تو نم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 280
ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم
وی چون اثر خلق تو صبرم کم کم
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 281
شمع آمد و گفت: چند از افروختنم
وز خامی خود سوختن آموختم
عطارمختارنامهباب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمعشمارهٔ 32
روزی که گرفت کاتب صنع قلم
مشکل دهنش به هیچ گردید رقم
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 109
آن کس که ببست خواب ما را به ستم
یارب تو ببند خواب او را به کرم
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 1113
فارسی متن کا ماخذ: گنجور