زمین
هر که از میکده عشق تو بویی شنود
تا زید مست زید چون برود مست رود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
وز رگ جان گره غصه به دندان بگشود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 269
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 36
خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد
رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 107
مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد
مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 109
شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 26
احمدالله تعالی که به ارغام حسود
خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمسالدین حسین علکانی
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 104
دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ
شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 20 - خرابات فرنگ