صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 158

غزل شمارهٔ 158

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر که از میکده عشق تو بویی شنود

تا زید مست زید چون برود مست رود

2

وان کزین میکده بویی به مشامش نرسد

اینقدر دولت اوبس که به این می گرود

3

کشتزاریست عجب عرصه گیتی که در او

هرکه را می نگری کشته خود می درود

4

یار مستغنی و ره مشکل و رهبر نایاب

سالکان را دل ازین خون نشود چون نشود

5

صاحب سایه بود عشق تو و من سایه

بروم یا بدوم چون برود یا بدود

6

می کشم پیش خیال تو دل و جان چه کنم

میهمان هرکه بود حاضر و خوان هر چه بود

7

حاجت صوت مغنی نبود جامی را

جاودان بانگ سماع از دل خود می شنود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ترانه های تحیت سرودهای درود

نثار مجلس سلطان عاقبت محمود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 157

اگلی نظم

خوش آن مقام که در وی دلی فرود آید

ز حسن منظر آن دیده ای بیاساید

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 159

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود

فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 790

بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود

مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود

سعدی»مواعظ»مفردات»شمارهٔ 36

خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد

رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 107

مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد

مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 109

شرف نفس به جود است و کرامت به سجود

هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 26

احمدالله تعالی که به ارغام حسود

خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمس‌الدین حسین علکانی

به خرابات شدم دوش مرا بار نبود

می‌زدم نعره و فریاد ز من کس نشنود

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 104

دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ

شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود

علامہ اقبال»پیام مشرق»نقشِ فرنگ»بخش 20 - خرابات فرنگ

خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود

وز رگ جان گره غصه به دندان بگشود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 269

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور