شاعر: عراقی
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
یا نبد هیچ کس از بادهفروشان بیدار
یا خود از هیچ کسی هیچ کسم در نگشود
چون که یک نیم ز شب یا کم یا بیش برفت
رندی از غرفه برون کرد سر و رخ بنمود
گفت: خیر است، درین وقت تو دیوانه شدی
نغز پرداختی آخر تو نگویی که چه بود؟
گفتمش: در بگشا، گفت: برو، هرزه مگوی
تا درین وقت ز بهر چو تویی در که گشود؟
این نه مسجد که به هر لحظه درش، بگشایند
تا تو اندر دوی، اندر صف پیش آیی زود
این خرابات مغان است و درو زندهدلان
شاهد و شمع و شراب و غزل و رود و سرود
زر و سر را نبود هیچ درین بقعه محل
سودشان جمله زیان است و زیانشان همه سود
سر کوشان عرفات است و سراشان کعبه
عاشقان همچو خلیلند و رقیبان نمرود
ای عراقی، چه زنی حلقه برین در شب و روز؟
زین همه آتش خود هیچ نبینی جز دود
زمین
هر که از میکده عشق تو بویی شنود
تا زید مست زید چون برود مست رود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
وز رگ جان گره غصه به دندان بگشود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 269
واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 790
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 36
خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد
رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 107
مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد
مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 109
شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 26
احمدالله تعالی که به ارغام حسود
خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمسالدین حسین علکانی
دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ
شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 20 - خرابات فرنگ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور