شاعر: سعدی
خواهی از دشمن نادان که گزندت نرسد
رفق پیش آر و مدارا و تواضع کن و جود
کهن سخت که بر سنگ صلابت راند
نتواند که لطافت نکند با داود
زمین
هر که از میکده عشق تو بویی شنود
تا زید مست زید چون برود مست رود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 158
خنده ای زد دهنت رسته دندان بنمود
وز رگ جان گره غصه به دندان بگشود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 269
واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود
فرقیی مشکل چون عاشق و معشوق نبود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 790
به خرابات شدم دوش مرا بار نبود
میزدم نعره و فریاد ز من کس نشنود
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 104
دوش رفتم به تماشای خرابات فرنگ
شوخ گفتاری رندی دلم از دست ربود
علامہ اقبالپیام مشرقنقشِ فرنگبخش 20 - خرابات فرنگ
بخت در اول فطرت چو نباشد مسعود
مقبل آن نیست که در حال بمیرد مولود
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 36
مرغ جایی که علف بیند و چیند گردد
مرد صاحبنظر آنجا که وفا بیند و جود
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 109
شرف نفس به جود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به که وجود
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 26
احمدالله تعالی که به ارغام حسود
خیل بازآمد و خیرش به نواصی معقود
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 21 - در ستایش شمسالدین حسین علکانی
فارسی متن کا ماخذ: گنجور