صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 128

غزل شمارهٔ 128

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اریهست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست

درد را با دل سودا زده ام کاری هست

2

قفل الماس بیارید که زخم دل ما

سر به سر گشته دهن، بر سر گفتاری هست

3

این قدر سنگدلی نیست گمانم بس که

مگر از راه تو در پای اجل خاری هست

4

ای مسیحا اثری با نفست نیست، ملاف

امتحانی بکن اینک دل بیماری هست

5

نه به اندازه ی بازوست کمندم، هیهات

ور نه با کوشش بامیم سر و کاری هست

6

لن ترانی نشود گر ادب آموز کلیم

ما چه دانیم که درمانی و دیداری هست

7

محرم خلوتی عاشق نه چراغ است و نه شمع

آفتاب ار نرسد سایه ی دیواری هست

8

دلم آ ن کافر عامی ست که در گوشه ی دیر

پیر گردید و ندانست که زناری هست

9

غمزه چون تیغ زند لب بگشایی عرفی

که به تحسین تو کیفیت زنهاری هست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر نخل وفا بر ندهد چشم تری هست

تا ریشه در آب است امید ثمری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 127

اگلی نظم

من نگویم که درین شهر ستمکاری هست

همه دانند که ما را به تو بازاری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 129

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ادب اظهارم و با وصل توام‌کاری هست

عرض آغوش ندارم دل افگاری‌هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 700

تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست

عشق را با دل سودازده‌ام‌‌کاری هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 701

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 111

عشق را با دل صد پاره من کاری هست

در دل غنچه من خرده اسراری هست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1581

می حرام است در آن بزم که هشیاری هست

خواب تلخ است در آن خانه که بیماری هست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1582

من نگویم که درین شهر ستمکاری هست

همه دانند که ما را به تو بازاری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 129

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور