صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 700

غزل شمارهٔ 700

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اریهست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ادب اظهارم و با وصل توام‌کاری هست

عرض آغوش ندارم دل افگاری‌هست

2

نرود سلسلهٔ بندگی ازگردن ما

سبحه‌گر خاک شود رشتهٔ زناری هست

3

با همه‌کلفت دوری به همین خرسندیم

که در آیینهٔ ماحسرت دیداری هست

4

پیکرخاکی ما را به ره سیل فنا

یاد ویرانی از آن نیست‌که معماری هست

5

دهر، وهم است سر هوش سلامت باشد

عکس‌کم نیست‌گراز آینه آثاری هست

6

ذرهٔ ما به چه امید زند بال نشاط

سرخورشید هم امروزبه دیواری هست

7

ای دل از مهر رخ دوست چراغی به‌کف آر

کزخم زلف به راه تو شب تاری هست

8

اشک‌گل شکند از جنبش مژگان ترم

غنچه‌ام درگرو سرزنش خاری هست

9

زندگی خرمن ما را چه‌کم ازبرق فناست

رنگ‌گل هم به چمن آتش همواری هست

10

جای پرواز ز خود رفته فغانی داریم

بال اگر نیست ندامت‌زده منقاری هست

11

عالم از شوخی عشق اینهمه توفان دارد

هرکجا معرکه‌ای هست جگرداری هست

12

ازکمربستن آن شوخ یقین شد بیدل

کاین‌گره دادن او را به میان تاری هست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همچو شبنم ادب آیینه زدودن بوده‌ست

به هم آوردن خود چشم‌ گشودن بوده‌ست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 699

اگلی نظم

تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست

عشق را با دل سودازده‌ام‌‌کاری هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 701

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 111

عشق را با دل صد پاره من کاری هست

در دل غنچه من خرده اسراری هست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1581

می حرام است در آن بزم که هشیاری هست

خواب تلخ است در آن خانه که بیماری هست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1582

مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست

درد را با دل سودا زده ام کاری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 128

من نگویم که درین شهر ستمکاری هست

همه دانند که ما را به تو بازاری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 129

تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست

عشق را با دل سودازده‌ام‌‌کاری هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 701

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور