صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 701

غزل شمارهٔ 701

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اریهست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

تا ز جنس تب وتاب نفس آثاری هست

عشق را با دل سودازده‌ام‌‌کاری هست

2

کو دلی‌کز هوس آرایش دکانش نیست

در صفا خانهٔ هر آینه بازاری هست

3

خلقی آفت‌کش نیرنگ خیال است اینجا

هیچ‌کس نیست خر، اما، همه را باری هست

4

خاک‌گشتیم و زتأثیر خیال تو هنوز

دل هر ذرهٔ ما چشمهٔ دیداری هست

5

ماو من هیچ‌کم از نعرهٔ منصوری نیست

تانفس هست حضور رسن و داری‌هست

6

ای دل ابرام مکن چشمش اگر جان طلبد

از مروت مگذر خاطر بیماری هست

7

باعث قتل من از لاله‌رخان ‌هیچ مپرس

اینقدر بس‌، که بگویند گنهکاری هست

8

آتش حسن‌که در دیر خیال افتاده‌ست

شمع هم سوختهٔ قشقه وزناری هست

9

زخم ما را اثر اندود تبسم مپسند

که درتن موج‌گهرگرد نمک‌زاری هست

10

به‌که درپیش لبت عرض خموشی نبرد

طوطیی راکه ز شکر سرگفتاری هست

11

بارب از پرتو دیدار نگردد محروم

محفل حیرت ما آینه مقداری هست

12

عمر در ضبط نفس صید رسایی دارد

تا توانی به‌گره‌گیر اگر تاری هست

13

همچو آن نغمه‌که از تار برون می‌آید

اگر از خویش روی جادهٔ بسیاری هست

14

تاب خورشید جمالش چو نداری بیدل

در خیال خط او سایهٔ دیواری هست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ادب اظهارم و با وصل توام‌کاری هست

عرض آغوش ندارم دل افگاری‌هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 700

اگلی نظم

بی‌توام جای نگه جنبش مژگانی هست

یعنی از ساز طرب دود چراغانی هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 702

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

یا شب و روز به جز فکر توام کاری هست

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 111

عشق را با دل صد پاره من کاری هست

در دل غنچه من خرده اسراری هست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1581

می حرام است در آن بزم که هشیاری هست

خواب تلخ است در آن خانه که بیماری هست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1582

مژدگانی که جنون را به سرم کاری هست

درد را با دل سودا زده ام کاری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 128

من نگویم که درین شهر ستمکاری هست

همه دانند که ما را به تو بازاری هست

عرفی»غزلیات»غزل شمارهٔ 129

ادب اظهارم و با وصل توام‌کاری هست

عرض آغوش ندارم دل افگاری‌هست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 700

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور