صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده

شمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل

در تو کعبه ثانی و قبله اول

22

کسی که چشم به ملکت سیه کند روزی

فلک به نشتر پیکان گشایدش اکحل

33

حسود جاه تو کم مغزتر ز سیر بود

اگرچه جامه صد تو ببر کند چو بصل

44

به زیب و زر مرض باطنی دوا نشود

چه سود از آن که رود کرم پیله در مخمل

55

صداع کان ز تب و حرقت درون باشد

به سر چه فایده محرور را دهد صندل

66

چو نرم خو نشود خصم تندخویی کن

که خاره نرم نماید چو تند گردد حل

77

به هیچ داروی سباک غش برون نرود

به غیر از این که در آتش نهند سیم دغل

88

اگر بکاود طبع روانت آتش را

رود چو آب ز فواره آتش از مشعل

99

جهان به نطق مسخر کنی به مسند ملک

چنان چه صاحب تسخیر در خط منزل

1010

صلاح دید خدای جهان که عالم را

به امر کن فیکون خلق ساخت نی به علل

1111

که گر درنگ همی شد سبق همی بردی

وجود مکرمتت از خدای عز وجل

1212

بماند حاصل دریا و کان ازان در راه

که کند بود قلم بخشش تو مستعجل

1313

بصبح صادق دوشینه صبح کاذب گفت

که چند لاف توان زد ز صدق قول و عمل

1414

چو شب مظله به گردون کشد مرا چه ضیا

چو روز مشعله از خور کند تو را چه محل

1515

درین مابحثه روشن ترم ز روز کسی است

که آفتاب به برهان برآورد ز بغل

1616

مدار مملکت از دخل او شود گردان

مهم سلطنت از قول شود فیصل

1717

نظارگی کف دست زرفشان تو را

شعاع نور شود در درون دیده سبل

1818

بداغ خود چو بشارت دهی سمندی را

دود که دیده ز شادی برآورد ز کفل

1919

تویی که بر سر آب بقای دولت تو

هزار دخل جهان شسته آخر و اول

2020

هزار دفتر دارندگی اگر شستی

هنوز مشکل ناداری از تو گردد حل

2121

که دست بر مکس خوان جودت افشانید

که روغنش نچکید از سر آستین امل

2222

کرم که بی نسق اعتدال طبع تو بود

همیشه مملکتی بود ضایع و مهمل

2323

ولایت کرم آن دم نظام پیدا کرد

که یافت از خرد بردبار تو مدخل

2424

عقیدت تو حصاریست پر ز خیر و صلاح

که معصیت نتواند بدان رساند خلل

2525

مروت تو دیاریست پر زداد و دهش

که معذرت نتواند درو نمود عمل

2626

هزار مرحله برتر جهد ز اول عمر

مهابت تو اگر پس زند لگام اجل

2727

سپهر منزلتا چند نکته ای دارم

اگر قصور ادب نیست بر درت مرسل

2828

سه ماه شد که درین کشورم نمی دانم

که همت از چه قبیل است و شفقت از چه قبل

2929

به هیچ کس نه تحیت فرستم و نه دعا

به هیچ در نه گرانی فروشم و نه کسل

3030

درنگ را نگرفتم شگون مگر به خراب

سئوال را نشنیدم صدا مگر ز جبل

3131

ازین دیار نرفتن خوشم نیامده است

بسیج راه نمی یابدم نکو فیصل

3232

نیم نبی که براقم ز آسمان آرند

نیم رسل که ز سنگم برآورند جمل

3333

ورق گشوده ام و بدره بسته ام به میان

مدیح خوانده ام و بذل کرده ام به بغل

3434

منم به معجزه شعر افضل الشعرا

حقم رسول نکرد ار نه می شدم مرسل

3535

رطوبت سخنم نشو بر زمانه کشد

ز من جمال جهانست پر حلی و حلل

3636

اگر ورق بفشارم ز آب سازم جو

وگر قلم بفشانم ز مشگ سازم تل

3737

درین قبیله مرا نیست قدر یک پشه

درین طویله مرا نیست قرب یک خردل

3838

مگر تو بلبل گلزار خاطرم گردی

وگرنه نگهت گل می دهد صداع جعل

3939

به محمل سفرم بیش از آن حدی درده

که جای گرم شود آفتاب را به حمل

4040

ورق ز عرضه من در مپیچ کامده است

ره عزیمت من تنگ چون ره جدول

4141

رسان به مرجع و مأوای خود «نظیری » را

که عمر رفته بدی بازپس به روز ازل

4242

همیشه تا به بدی نام بخل مشهورست

مدام تا به نکویی است نام جود مثل

4343

به خیر کوش و کرم کن که کارسازی خلق

نه نعمتی است که بر وی توان گزید بدل

4444

به خصم و دوست نکویی خوشست گو می شو

حسود کشته چو زنبور در میان عسل

4545

همیشه بزم تو رنگین به نقل و شمع و شراب

دل عدوی تو همچون کباب در منقل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زمانه را پی تزیین سور شاه امسال

بهار پیش ز نوروز کرد استقبال

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 23 - این قصیده درمدح ابوالمظفر جلال الدین اکبرپادشاه درحین سورفرزند همایون اونورالدین محمدشاه سلیم گفته شده

اگلی نظم

هر شب بذیل صحبت جانان تن آورم

وز دامنش نثار به دامن درآورم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 25 - و له ایضا نعت رسول اکرم (ص) و قصد ترک گجرات

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل

گشاده اند دری در حریم این منزل

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 14

به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه

که بود سلخ مه فوت احمد مرسل

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17 - تاریخ دیگر

حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل

اما رایت الی الرب کیف مد الظل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 559

صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست

که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 61

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1357

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1358

به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان

که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 162

هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل

به صورتی ندهد صورتیست لایعقل

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان

یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیک‌سیرت، نمی‌خواستش که دل‌آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشته‌ام، تو را ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.

بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم! امیر از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 13

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور