صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 25 - و له ایضا نعت رسول اکرم (ص) و قصد ترک گجرات

شمارهٔ 25 - و له ایضا نعت رسول اکرم (ص) و قصد ترک گجرات

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: ندراورم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

هر شب بذیل صحبت جانان تن آورم

وز دامنش نثار به دامن درآورم

22

بیرون روم ز ارض جسد در سمای روح

وحی مبین و کشف مبرهن درآورم

33

انشا کنم به منطق سیمرغ راز غیب

شورش به طایران نوازن درآورم

44

نیلی لباس و سینه فروزان چو کرم شب

در صحن لفظ معنی روشن درآورم

55

آتش زبان شمع بخاید چون من به حرف

کلک زبان بریده الکن درآورم

66

از مد عنبرین که کشم صبح اولین

اشهب به روی عنبر لادن درآورم

77

سر برزند چو صبح ز دیوار بوستان

کلک و ورق گرفته به گلشن درآورم

88

هرگه کنم نظاره مرآت گل به نظم

صد معنی از خموشی سوسن درآورم

99

چون حسن ارغوان نگرم از سرشگ گرم

خون در رگ فسرده روین درآورم

1010

هر گوهری که از شب آبستنم بزاد

روزش به عقد بخت سترون درآورم

1111

گر معنیی بربط سخن توسنی کند

سختش لگام بر سر توسن درآورم

1212

بر صحن چارباغ جهان افکنم سماط

از هشت خلد خوان ملون درآورم

1313

گردد بحل کار، فرومانده بس که من

لعل گران به تیشه کان کن درآورم

1414

طبعم شکفته از طرف کس نمی شود

تا کی دقیقه های مبین درآورم

1515

هر روز گوی برده به دعوی ز آفتاب

بر زین نشسته شور به برزن درآورم

1616

زین زال فتنه جوی کشم کینه قدیم

غارت به خان و مانش چو بهمن درآورم

1717

از دیک سینه جوش برآرم به سوز دل

گردون به رقص همچو نهنبن درآورم

1818

دوران هنوز خون سیاوش نکرده پاک

سهراب را به حرب تهمتن درآورم

1919

صد نوحه جیب و سینه درد در درون و من

از خنده پرده بر رخ شیون درآورم

2020

صد تفته سوزنم به جگر هست و آب نیست

چندان که نم به چشمه سوزن درآورم

2121

از بس گشاد تیر دهد شست روزگار

نگذاردم که دست به جوشن درآورم

2222

صد زخم دل گزا خورم از دست ناکسان

تا لقمه ای به کام چو هاون درآورم

2323

گوهر به مشت می دهم و نیست ناخنم

چندان که یک خراش به معدن درآورم

2424

دستم نمی رسد که برآرم ز آستین

پایم نمی دهد که به دامن درآورم

2525

باید هزار دور کند آسمان که من

یک بار آفتاب به روزن درآورم

2626

امید عیش نیست درین چاه غم مگر

بیژن شوم که مرغ مثمن درآورم

2727

با خصم سخت روترم از تیغ و دوست او

آیینه ام که در دل آهن درآورم

2828

گردون اگر بیازش دستی کرم کند

گل مهره زمین به فلاخن درآورم

2929

افشای راز بت نه صلاح است ورنه من

صد پارسا به کیش برهمن درآورم

3030

آن گفتگو به خاک مذلت فتاده باد

کز بهر مصلحت حیل و فن درآورم

3131

شک نارسانده دست به چوگان اعتقاد

گوی یقین به حال گه ظن درآورم

3232

مگر زمانه پرده یوسف دریده است

کی دل به دست عشوه این زن درآورم؟

3333

پاک از جهان روم که مسیح مجردم

قارون نیم که گنج به مدفن درآورم

3434

بر توسن زمانه کسی ره به سر نبرد

من زیرکم که پای به کودن درآورم

3535

ترسم چنان ز حاصل دوران که دانه را

چون مورچه شکسته به مکمن درآورم

3636

قسمت رسیدنیست ز احسان هر که هست

دست از چه پیش رزق معین درآورم؟

3737

گل در بغل نسیم چمن می کند مرا

من آن نیم که دست به چیدن درآورم

3838

بر نخل شعله هر شرری بلبلی شود

گر خار خار سینه بگلخن درآورم

3939

هر بخیه بر مرقع درویش عقده ایست

غفلت شود که رشته به سوزن درآورم

4040

بر حلقه کمند و خم دام فتنه ام

مرغی نیم که چشم به ارزن درآورم

4141

در وادیی که بیم خطر بیشتر بود

شب نالم و به قافله رهزن درآورم

4242

آن نغمه سنج بلبل باغم که در خزان

مرغان رفته را به نشیمن درآورم

4343

عشقت چو دست فتنه به یغما برآورد

از ره بلای رفته به مأمن درآورم

4444

از بس که پیش عشوه تو بی بهاست جان

شرم آیدم که کیل به خرمن درآورم

4545

ابر بهار حسن توام کز سرشک و آه

شب های رنگ و بوی به گلشن درآورم

4646

مغز جگر گدازم و در دیده ها کشم

تا در چراغ حسن تو روغن درآورم

4747

در همتم چو سرو به آزادگی مثل

قمری نیم که طوق به گردن درآورم

4848

عشاق همتی که ز در صبر رفته را

گر درنیاورد دگری من درآورم

4949

خورشید جرعه نوش شراب خم منست

حاشا که لب به دردی هر دن درآورم

5050

شهدی چو دوستی به قدح خوشگوار نیست

کی لب به زهر کینه دشمن درآورم

5151

نی نی که لاف می زنم و هزل می کنم

کی من به امر و نهی کسی تن درآورم؟

5252

آن روستاییم که به غازان شه ار رسم

اول زبان به گفتن «کم سن » درآورم

5353

در ظاهرم تکبر و در باطنم هوا

سنجاب در ته خزادکن درآورم

5454

از بس بدم کفایت جرمم نمی کند

تاراج اگر به رحمت ذوالمن درآورم

5555

آن سالخورده مطرب دیرم که صبح و شام

انجیل را به نغمه ارغن درآورم

5656

طبعم رحم فسرده شد از شهوت زنان

لب بندم و عقیم بزادن درآورم

5757

دیوان شعر کهنه بشویم ز فکر تو

از نعت خواجه نظم مدون درآورم

5858

شهری ز بیم احمد مرسل کنم بنا

آفاق را به حصن محصن درآورم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل

در تو کعبه ثانی و قبله اول

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده

اگلی نظم

نعت محمدی علم مغفرت کنم

شمعی به گور از پس مردن درآورم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 26 - یک قصیده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر سر بصحبت گل و سوسن در آورم

دست چمن گرفته بمسکن در آورم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 41 - در ذکر افتخارات خود

نعت محمدی علم مغفرت کنم

شمعی به گور از پس مردن درآورم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 26 - یک قصیده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور