صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »فاتحة الشباب
  4. »قصاید
  5. »شمارهٔ 14

شمارهٔ 14

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ل

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل

گشاده اند دری در حریم این منزل

22

ز زندگی در و دیوار او اثر دارد

سرشته اند همانا ز آب خضرش گل

33

دهد بقای مخلد هوای او گویی

فرو شده به گلش پای عمر مستعجل

44

چو خانه دل اهل قلوب مقبول است

ره قبول در او هر که یافت شد مقبل

55

ندیده صفحه دیوار او خراش قلم

نموده نقش ضمیر مصوران چگل

66

حجاب ذره نگردد ز بس ضیا که در اوست

نه شب نقاب ظلام و نه روز پرده ظل

77

دلی که دیده گشاید به طاق ایوانش

به طاق ابروی خوبان کجا شود مایل

88

دهد صریر درش بیشتر ز ذل سوال

به فتح باب امانی بشارت سایل

99

به جای خود بود ار ساکنان سدره نهند

پی دعا شه کامران در او محفل

1010

بلند مرتبه سلطان حسین کز ره لطف

کند نزول درین خاک توده نازل

1111

وگرنه پست بود پیش پایه قدرش

جهات عالم اگر عالی است اگر سافل

1212

به غور جود کفش چون رسم که دریایی ست

محیط وار نه قعرش پدید نی ساحل

1313

سبحان بر و نوال وی از بسیط زمین

بساط حاتم طی ساخت طی «کطی سجل »

1414

شود خراب ز یأجوج فتنه گیتی اگر

نه در میانه بود سد تیغ او حایل

1515

مراد هر دو جهانش از خدای حاصل باد

چنان کز اوست مراد جهانیان حاصل

1616

فزود ماضیش از خسروان به خوبی و باد

فزون ز ماضی حال و ز حال مستقبل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو پیوند با دوست می خواهی ای دل

ز چیزی که جز اوست پیوند بگسل

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 13

اگلی نظم

سلام علیک ای نبی مکرم

مکرم تر از آدم و نسل آدم

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 15

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست

که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل

حافظ»اشعار منتسب»شمارهٔ 61

پیام کرد مرا بامداد بحر عسل

که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1357

به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل

که هر چه خواهی می‌کن ولی ز ما مسکل

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1358

به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان

که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 162

هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل

به صورتی ندهد صورتیست لایعقل

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان

یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیک‌سیرت، نمی‌خواستش که دل‌آزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشته‌ام، تو را ده دینار می‌دهم تا جایی دیگر روی.

بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفته‌ام، بیست دینارم همی‌دهند تا جای دیگر روم و قبول نمی‌کنم! امیر از خنده بی‌خود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!

سعدی»گلستان»باب چهارم در فواید خاموشی»حکایت شمارهٔ 13

ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل

در تو کعبه ثانی و قبله اول

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده

به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه

که بود سلخ مه فوت احمد مرسل

جامی»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 17 - تاریخ دیگر

حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل

اما رایت الی الرب کیف مد الظل

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 559

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور