شاعر: جامی
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دل
گشاده اند دری در حریم این منزل
ز زندگی در و دیوار او اثر دارد
سرشته اند همانا ز آب خضرش گل
دهد بقای مخلد هوای او گویی
فرو شده به گلش پای عمر مستعجل
چو خانه دل اهل قلوب مقبول است
ره قبول در او هر که یافت شد مقبل
ندیده صفحه دیوار او خراش قلم
نموده نقش ضمیر مصوران چگل
حجاب ذره نگردد ز بس ضیا که در اوست
نه شب نقاب ظلام و نه روز پرده ظل
دلی که دیده گشاید به طاق ایوانش
به طاق ابروی خوبان کجا شود مایل
دهد صریر درش بیشتر ز ذل سوال
به فتح باب امانی بشارت سایل
به جای خود بود ار ساکنان سدره نهند
پی دعا شه کامران در او محفل
بلند مرتبه سلطان حسین کز ره لطف
کند نزول درین خاک توده نازل
وگرنه پست بود پیش پایه قدرش
جهات عالم اگر عالی است اگر سافل
به غور جود کفش چون رسم که دریایی ست
محیط وار نه قعرش پدید نی ساحل
سبحان بر و نوال وی از بسیط زمین
بساط حاتم طی ساخت طی «کطی سجل »
شود خراب ز یأجوج فتنه گیتی اگر
نه در میانه بود سد تیغ او حایل
مراد هر دو جهانش از خدای حاصل باد
چنان کز اوست مراد جهانیان حاصل
فزود ماضیش از خسروان به خوبی و باد
فزون ز ماضی حال و ز حال مستقبل
زمین
صباح جمعه بُد و سادس ربیع نخست
که از دلم رخ آن ماهروی شد زائل
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 61
پیام کرد مرا بامداد بحر عسل
که موج موج عسل بین به چشم خلق غزل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1357
به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
که هر چه خواهی میکن ولی ز ما مسکل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1358
به مرگ خواجه فلان هیچ گم نگشت جهان
که قائمست مقامش نتیجهٔ قابل
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 162
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل
به صورتی ندهد صورتیست لایعقل
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 34 - در ستایش علاءالدین جوینی صاحب دیوان
یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشتهام، تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
بر این قول اتّفاق کردند و برفت. پس از مدّتی در گذری پیش امیر باز آمد. گفت: ای خداوند! بر من حیف کردی که به ده دینار از آن بُقعه به در کردی که این جا که رفتهام، بیست دینارم همیدهند تا جای دیگر روم و قبول نمیکنم! امیر از خنده بیخود گشت و گفت: زنهار! تا نستانی که به پنجاه راضی گردند!
سعدیگلستانباب چهارم در فواید خاموشیحکایت شمارهٔ 13
ز هند و مکه ام آورده بر در تو امل
در تو کعبه ثانی و قبله اول
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 24 - این قصیده ایضا بعد از معاودت مکه معظمه در احمدآباد گجرات در مدح نورنگ خان گفته شده
به هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
که بود سلخ مه فوت احمد مرسل
جامیدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 17 - تاریخ دیگر
حق آفتاب و جهان همچو سایه است ای دل
اما رایت الی الرب کیف مد الظل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 559
فارسی متن کا ماخذ: گنجور