شاعر: نظیری نیشابوری
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکندهایم
هرچه با آن خواهشی هست از حساب افکندهایم
شب که در مستی سراغ کلبهٔ ما کردهای
جای غم شادی، برون از اضطراب افکندهایم
کوی جان معمورتر داریم، از بازار دل
راه سلطان را به عمدا بر خراب افکندهایم
ما گرفتاران بیدل، هرکجا نالیدهایم
لرزه بر عرش از دعای مستجاب افکندهایم
بر سرانگشت نیاز ما، اثر بابی که دوش
طُرّهٔ مقصود را، در پیچ و تاب افکندهایم
چاشنی گیرند مستان از دل پرشور ما
ما همان بر آتش از خامی کباب افکندهایم
کفر و دین را از سوی باطن رسولان دردهند
ما غلطبینان نظرها در کتاب افکندهایم
برنتابیم از فرشته منت باد مراد
ما که کشتی بر سر موج سراب افکندهایم
از کِرامُالکاتِبین منت «نظیری» کی کشیم؟
ما ز دیوان عمل حرفِ ثواب افکندهایم
زمین
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 45
عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکندهایم
خضر را در دام از موج سراب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5456
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکندهایم
تا ز روی شاهد معنی نقاب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5457
ما ز روی آتشین او نقاب افکندهایم
بار اول ما بر این آتش کباب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5458
فارسی متن کا ماخذ: گنجور