شاعر: سعدی
زمین
عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکندهایم
خضر را در دام از موج سراب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5456
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکندهایم
تا ز روی شاهد معنی نقاب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5457
ما ز روی آتشین او نقاب افکندهایم
بار اول ما بر این آتش کباب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5458
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکندهایم
هرچه با آن خواهشی هست از حساب افکندهایم
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 415