شاعر: صائب
ما ز روی آتشین او نقاب افکندهایم
بار اول ما بر این آتش کباب افکندهایم
نیست چون شبنم و بال دامن گل خون ما
ما سر خود در کنار آفتاب افکندهایم
خار این صحرا به آب زندگی خود را رساند
ما همان چون موج لنگر در سراب افکندهایم
جلوه در پیراهن دریای وحدت میکنیم
پرده از روی نفس تا چون حباب افکندهایم
زمین
ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکندهایم
سایهٔ سیمرغ همت بر خراب افکندهایم
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 45
ما قلم در آتش و دفتر در آب افکندهایم
هرچه با آن خواهشی هست از حساب افکندهایم
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 415
عشق را در بند جسم از پیچ و تاب افکندهایم
خضر را در دام از موج سراب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5456
روزگاری در رگ جان پیچ و تاب افکندهایم
تا ز روی شاهد معنی نقاب افکندهایم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5457
فارسی متن کا ماخذ: گنجور