شاعر: نظیری نیشابوری
از نصیحت برفروزد روی تو
از شکر گردد ترش ابروی تو
چند گرم خشم و بی باکی شدن
روی تو در آتشست از خوی تو
با می ما مشگ تو آمیختند
رنگ ما نگرفتی و ما بوی تو
تا که پا از خانه بیرون می نهم
در بیابان می رمد آهوی تو
گریم و خاک رهت شویم به اشک
جای خود گم کرده ام در کوی تو
گه گهم از رشحه ای سیراب کن
آب خوبی نیست کم در جوی تو
تحفه ای زان حقه مرهم فرست
تا دلم بگشاید از پهلوی تو
بهر دفع مرگ حرز جان کنم
گر خدنگی یابم از بازوی تو
دوستان را پشت بر صحبت مکن
روی دل دارد «نظیری » سوی تو
زمین
تا شدم چشم آشنا با روی تو
چشمه ها از من روان شد سوی تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1688
ترک من ای من غلام روی تو
جمله شاهان جهان هندوی تو
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1986
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2225
صوفیانیم آمده در کوی تو
شیء لله از جمال روی تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2230
ای ببرده آب آتش روی تو
عالمی در آتشند از خوی تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362
باد عنبر برد خاک کوی تو
آب آتش ریخت رنگ روی تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 363
ای همه میل دل من سوی تو
قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 229
ترک من، ای من غلام روی تو
جمله ترکان جهان هندوی تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 230
ای جهانی پشت گرم از روی تو
میل جان از هر دو عالم سوی تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 696
ای خم چرخ از خم ابروی تو
آفتاب و ماه عکس روی تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 697
فارسی متن کا ماخذ: گنجور