شاعر: امیرخسرو دهلوی
تا شدم چشم آشنا با روی تو
چشمه ها از من روان شد سوی تو
بس که مویت در خیال من نشست
در خیالم کین منم با موی تو
عاشق روی توام کز بس صفا
روی توان دیدن اندر روی تو
من کجا خسپم که از فریاد من
شب نمی خسپد کسی در کوی تو
گفتیم بی روی من در گل مبین
چون کنم، می آیدم زو بوی تو
نفگنی در گردنم دستی که نیست
این کمان را طاقت بازوی تو
سر به زانو مانده ام از دامنت
تا چرا بوسد سر زانوی تو
بنده خسرو از سر جان خواستت
تا نشیند ساعتی پهلوی تو
زمین
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2225
صوفیانیم آمده در کوی تو
شیء لله از جمال روی تو
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2230
ای ببرده آب آتش روی تو
عالمی در آتشند از خوی تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 362
باد عنبر برد خاک کوی تو
آب آتش ریخت رنگ روی تو
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 363
ای همه میل دل من سوی تو
قبلهٔ جان چشم تو و ابروی تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 229
ترک من، ای من غلام روی تو
جمله ترکان جهان هندوی تو
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 230
ای جهانی پشت گرم از روی تو
میل جان از هر دو عالم سوی تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 696
ای خم چرخ از خم ابروی تو
آفتاب و ماه عکس روی تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 697
ای دو عالم پرتوی از روی تو
جنت الفردوس خاک کوی تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 698
ای دو عالم یک فروغ از روی تو
هشت جنت خاکبوس کوی تو
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 699
فارسی متن کا ماخذ: گنجور