شاعر: نظیری نیشابوری
هر سر شاخ درین باغ هوایی دارد
هر گلی رنگی و هر مرغ نوایی دارد
یک شکر کام امیدم همه شیرین کرده ست
نزد خود هر مگسی فر همایی دارد
برهمن هم ز در بتکده محروم نشد
در هر خانه زنی خانه جدایی دارد
حسن هر جلوه که از جای دلت را ببرد
از پیش گر بروی راه به جایی دارد
نیست در حلقه مستان ز من آلوده تری
اهل هر سلسله انگشت نمایی دارد
تا ز فردوس وصالش به فراق افتادم
هر که بر من گذرد طعن خطایی دارد
به فسون دهنش بار اقامت مگشا
کان سر چشمه عجب زهر گیایی دارد
تا نماید به غلط مهره فلک می بازد
گرچه خصلی ننهد ذوق دغایی دارد
حذر از شهرت خونریز کسی باید کرد
که اگر کشته شود نوحه سرایی دارد
به من آن کن که سزاوار جمال تو بود
شمع در سوزش پروانه سزایی دارد
غم مخور الفت معشوق «نظیری » باقیست
زان که هر ذره به خورشید بقایی دارد
زمین
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 123
ذرهام چشم به خورشید لقایی دارد
استخوانم سر پیوند همایی دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3322
جام می چهره اندیشه نمایی دارد
سینه درد کشان طرفه صفایی دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3323
دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد
از رفیقی که گران است جدایی دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3324
مدعی باز ملولست و بلایی دارد
در کف آیینهٔ اندیشه نمایی دارد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 230
فارسی متن کا ماخذ: گنجور