شاعر: صائب
جام می چهره اندیشه نمایی دارد
سینه درد کشان طرفه صفایی دارد
دل بیدرد ندارد خبر از پیکانش
ور نه این بیضه فولاد همایی دارد
دلگشاتر ز تماشای بناگوش تو نیست
صبح هر چند دم عقده گشایی دارد
مستی از گل نکند مرغ چمن را غافل
ناله بیخبران راه به جایی دارد
در گلوی جرسش ناله خونین گره است
کاروانی که ز پی آبله پایی دارد
روزگاری است که از پیشروان می گردد
چون علم هر که عصایی و ردایی دارد
هر دلی را غمی از عشق و مرا هر سر موی
غم تنهایی و اندوه جدایی دارد
گریه ماست که در هیچ دلی راهش نیست
ور نه باران ز صدف خانه خدایی دارد
تو غم خانه بی صاحب خود خور که حباب
خانه پردازتر از سیل، هوایی دارد
بوسه گر نیست، به پیغام دلم را بنواز
کز شکر نی چو تهی گشت نوایی دارد
گر نسازد به ثمر کام جهان را شیرین
سرو آزاده ما دست دعایی دارد
صفحه روی ترا دیده بدبین مرساد
که عجب آینه زنگ زدایی دارد
کعبه و دیر شد از خامه صائب پرشور
فرصتش باد که مستانه نوایی دارد
زمین
مطربِ عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقشِ هر نغمه که زد راه به جایی دارد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 123
مدعی باز ملولست و بلایی دارد
در کف آیینهٔ اندیشه نمایی دارد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 230
هر سر شاخ درین باغ هوایی دارد
هر گلی رنگی و هر مرغ نوایی دارد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 261
ذرهام چشم به خورشید لقایی دارد
استخوانم سر پیوند همایی دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3322
دل آگاه ز تن فکر رهایی دارد
از رفیقی که گران است جدایی دارد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3324
فارسی متن کا ماخذ: گنجور