صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده

شمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

خون دشت کربلا می جوشد از مژگان من

داغ زهرا تازه شد در کلبه احزان من

22

چشم غواصم به ساحل گوهری آورده بود

باز واصل شد به دریا گوهر غلطان من

33

چرخ را بر گوهر من بس که می لرزید دل

در زمین از جنبش ارکان فرو شد کان من

44

روشنایی ضمیرم بود از دیدار او

ای دریغا مرد خضر چشمه حیوان من

55

با صدف مانم که غواصم به دور افکنده است

بی گهر افتاده بر ساحل تن عریان من

66

نیش پیکان در جگر دارم ز شست روزگار

چون دم سوفار خونین بین لب خندان من

77

بس که در جانم فراق او سرایت کرده است

گر بنالم جان برآید همره افغان من

88

وه که کس اشگی درین ماتم به جیب من نریخت

هیچ یار آبی نزد بر سینه عطشان من

99

دیده ام آتش نمی بارد ازین شیون دریغ

سرد می کوبند آهن بر دل سندان من

1010

ای که دور از دیده ام در عین جان بنشسته ای

سر برآور تا قیامت بنگری در جان من

1111

ناله من چشم بیمار تو را در خواب کرد

درد من بر تو گواراتر شد از درمان من

1212

زاد راه مرگ شد دارو و درمان طبیب

لقمه کرمان شدی از حکمت لقمان من

1313

چشم از احباب پوشم وقت تاریکی رسید

شد فرو در چاه مغرب اختر تابان من

1414

دخلم از خرجم فزونتر بود مردم یافتند

شحنه شه گنج بیرون برد از ویران من

1515

خضر و عیسی را کند بیمار از بیم اجل

خانه ویران و گورستان آبادان من

1616

هرچه هستی بود با اهل و ولد درباختم

«من علیها فان » رقم کردند بر دیوان من

1717

غیرت حق از دلم مهر علایق برگرفت

شاید ار فردا نگیرد چنگ کس دامان من

1818

نعره «انی اناالله » زآتش وادی رسید

مال و زن بگذاشت در ره موسی عمران من

1919

غیرت من گرنه در شکل بشر ظاهر شدی

«لم یکن کفوا احد» نازل شدی در شان من

2020

نوح فرزندی به طوفان داد بس مشکل نمود

غرق شد مال و زن و فرزند در طوفان من

2121

همچو ابراهیم دیدم شکل قربانی به خواب

«شکر لله » بی عوض مقبول شد قربان من

2222

تندباد دی ز باغ هرکسی شاخی شکست

کنده شد از بیخ و بن خشک و تر بستان من

2323

سر به جای گوی ز اول در میان انداختم

تا کسی دیگر نراند رخش در میدان من

2424

نظم و نثر واژگون بر لوح من بنوشته اند

خواب شیطانی ببیند روح با رحمان من

2525

گر به پیش دیده ام مردم گیا روید چه سود؟

نور چشمم شد ز چشم مردمک افشان من

2626

بر امید آنکه کفو خاندان من شوند

فضل سوی دودمان آورده اند اخوان من

2727

یوسف از کنعان پی عقد زلیخا خوانده اند

گو بیا بنگر زلیخا مرده در زندان من

2828

می نهادم نعل در آتش فریدون را به مهر

دزد چرم کاویانی برد از دکان من

2929

ساغر از عهد الستم می دهد ساقی چه غم

بشکند پیمانه ای گر بر سر پیمان من

3030

می شوم چون چنگ خوش چندان که ضربت می خورم

هرچه مطرب بشکند بهتر دهد تاوان من

3131

نخل بستانم که دهقانم طرازش می کند

رفعت من هست درقطع من و نقصان من

3232

قهر اگر مردود سازد لطف اگر بنوازدم

ناقص و زاید نگردد ذره ای ایمان من

3333

گر به چشم همتم دنیا و عقبی برکشند

سر فرو نارد به سوی پله میزان من

3434

در زجا جم نور لاشرقی و غربی دیده اند

هفت افلاکند چون پروانه سرگردان من

3535

با قفس از شوق مرغ خاندانم برپرد

چون برآید نغمه داود خوش الحان من

3636

غربت و بیماری و مردن نصیب کس مباد

داد از مرگ برادر آه از حرمان من

3737

معجزم بی رنگ سحری نیست برهانش نگر

گشت هارون جای هامان طعمه ثعبان من

3838

ابن یامین بازگشت از مصر و در قید اوفتاد

پیر ماتم کرد ماتم تازه در کنعان من

3939

زادراه انبیا امروز در خوان من است

درد گوناگون نگر رنج و غم الوان من

4040

چرخ طالع بر نحوسات فلک می گرددم

محنت از درها گدایی می کند دوران من

4141

گوهر او تا ز سلک دودمان من گسیخت

انتظام نظم برهم خورد در دیوان من

4242

روضه ای بود از لطافت پر که هرگه دم زدی

سنبل معنی چریدی تا ابد مهمان من

4343

لقمه ام را بود لذت جرعه ام را چاشنی

او که رفت از خانه من شد نمک از خوان من

4444

از عزیزی اشرف الاخوانش می خواندم به نام

با شرف چون نام او بودند ازو اخوان من

4545

ای دریغا در سفر مرد ار به نزد من بدی

تا به صبح حشر محکم داشتی دامان من

4646

سخت در چنگ عتاب و ابتلا افتاده ام

شرم دارم مردمان دانند از عصیان من

4747

شکر می گویم که در دعوی یکرنگی بس است

ابتلای خاندان مصطفی برهان من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گهر فروش شناسد ز در بها کردن

که مزد من نتواند کسی ادا کردن

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 32 - این قصیده در مدح عمدة الشعرای خلاق المعانی نادره دوران خواجه عالمیان خواجه حسین ثنایی گفته شده

اگلی نظم

او بخرامش چو سیل ما همه ویران او

هرچه ز ما شد خراب رفت به جولان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 34 - ایضا این قصیده بعد از مراجعت مکه معظمه به هندوستان در نعت سیدالمرسلین مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان فایض گردیده مطلع اول در تعریف بهار

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من

خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1946

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من

گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1947

سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من

پنجه با دریای آتش می زند مرجان من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6115

نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من

از پشیمانی دل خود می خورد مهمان من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6116

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور