صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 34 - ایضا این قصیده بعد از مراجعت مکه معظمه به هندوستان در نعت سیدالمرسلین مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان فایض گردیده مطلع اول در تعریف بهار

شمارهٔ 34 - ایضا این قصیده بعد از مراجعت مکه معظمه به هندوستان در نعت سیدالمرسلین مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان فایض گردیده مطلع اول در تعریف بهار

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: اناو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

او بخرامش چو سیل ما همه ویران او

هرچه ز ما شد خراب رفت به جولان او

22

در ره خون ریزد هر غاشیه داران رمند

قصد سواران کند شیر نیستان او

33

ناوک تدبیر ملک در کف ما گو مباش

خون جهان می چکد از سر پیکان او

44

طرفه اساس امل بر سر هم چیده بود

شکر که آتش فتاد در سر و سامان او

55

خاطر پر شغل ما گشت ز ما ساده تر

کلبه درویش شد عرصه میدان او

66

حاصل عمر ابد از نم چشمست و بس

چشمه غلط کرده است خضر بیابان او

77

هرکه به دریای عفو روی ندامت نهاد

موج عقوبت ندید کشتی عصیان او

88

پیش که از قصر تن طایر جان برپرد

روزن چشمم کند روی به ایوان او

99

آتش عهد شباب رفت چو دودم به سر

بس که دماغم گداخت از تف هجران او

1010

دایه انده چو دید چاشنی گریه ام

خون سیه شیر شد در سر پستان او

1111

مرهم زخم مرا یک نمکستان کم است

یک تنه تازد دلم بر صف مژگان او

1212

خضر گر آب آورد سنگ به جامش زنم

تشنه خون خودم بر سر میدان او

1313

عشق «نظیری » بلاست تا نگریزی ازو

دوست ز غیرت ببست جان تو بر جان او

1414

رفته و آینده است رنگ دگرگون کند

اینک نوروز شد فصل زمستان او

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خون دشت کربلا می جوشد از مژگان من

داغ زهرا تازه شد در کلبه احزان من

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده

اگلی نظم

برزده فصل بهار سر ز گریبان او

سنبل تر ریخته طره به دامان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 35 - مطلع دوم در صفت بهار

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برزده فصل بهار سر ز گریبان او

سنبل تر ریخته طره به دامان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 35 - مطلع دوم در صفت بهار

شعر مسیح دلست معنی او جان او

چاشنی عاشقی شربت دکان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 36 - مطلع سیوم در صفت شعر

وادی یثرب کجاست؟ آه ز حرمان او

دامن دل می کشد خار مغیلان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 37 - مطلع چهارم در نعت سیدالمرسلین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور