صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 37 - مطلع چهارم در نعت سیدالمرسلین

شمارهٔ 37 - مطلع چهارم در نعت سیدالمرسلین

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

قافیہ: اناو

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 3

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

وادی یثرب کجاست؟ آه ز حرمان او

دامن دل می کشد خار مغیلان او

22

تا ره او دیده ام یک دمم آرام نیست

نعل در آتش نهد ریگ بیابان او

33

بسمل آن روضه ام ز اول شب تا سحر

دل به شبیخون برد یاد شبستان او

44

نایب روح الامین بر در او خاطرم

مدحت من آیتیست آمده در شان او

55

مملکت خاطرم مهر محمد «ص » گرفت

نفع عمل زان من رفع ضرر زان او

66

کوه گنه نقطه ایست از سر پرگار من

بهر کرم قطره ایست از یم احسان او

77

ما همه آب و گلیم اوست همه جان پاک

بر گل ما تافته پرتوی از جان او

88

نیمه شب آید درون از در و بام آفتاب

بر دل شب گر فتد پرتو ایمان او

99

صدرنشین خواجه ایست شرع درین بارگاه

عقل که میر ده است بنده فرمان او

1010

هرچه ز اقطاع حق آمده در تحت عقل

نیگ اگر بنگری هست ز دیوان او

1111

گر به کرامت کشد ور به خدا مرد را

هرچه نه بر راه شرع رهزن و شیطان او

1212

در ره معراج او چشم فلک نور یافت

سرمه شب سوده گشت از تک جولان او

1313

از خود و از هرچه بود رفت به یکدم برون

بر سر خود تنگ دید عالم و ارکان او

1414

پیرهن عرش را خواست که در بر کند

بهر تیمن نهاد پا به گریبان او

1515

خلعت معراج را بر سرش انداختند

سود گریبان عرش روی به دامان او

1616

یا شرف المرسلین نور تو شد رهنما

ورنه جهان تیره بود از بت و رهبان او

1717

مصحف تو بر جمال سوره یوسف نوشت

تا به گدایی روند بر درش اخوان او

1818

آیت تو واشکافت واقعه نیل را

تا به سلامت روند موسی و اعوان او

1919

خضر چو سیراب گشت بر نم چشمت گذشت

دیده اعمی نمود چشمه حیوان او

2020

نوح چو دعوت نمود موجه علم تو دید

بود تیمم گهی بنگه طوفان او

2121

فکر «نظیری » خطاست هم تو بشویی مگر

از نم ابر کرم صفحه عصیان او

2222

حسن قبولیش بخش در دل دیوان عصر

تا کند این نظم را عرضه به دیوان او

2323

غازی سلطان نسب ترک بهادر لقب

رستم و اسفندیار بنده دستان او

2424

حادثه صد میل وار می گذرد از رهش

ملک که عبدالرحیم هست نگهبان او

2525

نخل طراز ظفر عقده گشای امید

اوست که پاینده باد عمر به دوران او

2626

قاعده دست اوست دادن و ناداشتن

گنج به هر گوشه کاشت بذل پریشان او

2727

یک تنه بر صد سپاه حمله کند روز رزم

پیکر صد رستم است در ته خفتان او

2828

تکیه تواند زدن بر سر ملک و سریر

هرکه تواند نشست راست در ایوان او

2929

بی مدد جن و انس گشت سلیمان عهد

هرکه در انگشت کرد خاتم پیمان او

3030

ضامن ابر بهار طبع گهرریز من

نایب باد خزان دست زرافشان او

3131

در صفت بخششش بوقلمون خاطرم

فکر منقش کند نعمت الوان او

3232

تا به کی از چار سو لطمه احسان خورم

کشتی من خرد کرد موجه طوفان او

3333

ارزن بادآورست دانه بستان من

سیل درخت افکنست قطره عمان او

3434

لابه تقریر خویش پیش چه صوتش برم

منطق مرغان شکست مرغ خوش الحان او

3535

عشق که رزم آورد مرد مصافش کجاست؟

حسن که گوید پیام کیست زبان دان او؟

3636

عرصه «نظیری » ازوست اسب جهالت متاز

عرض دعایی نمای بر سر میدان او

3737

ملک ستان صفدرا دور به کام تو باد

ما که غلام توایم حاکم و سلطان او

3838

خامه که فرمان رواست نام تو طغراش باد

نامه که کشورگشاست فتح تو عنوان او

3939

جزو که خوش شعرتر اسم تو شیرازه اش

طبع که خوش گوی تر مدح تو دیوان او

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شعر مسیح دلست معنی او جان او

چاشنی عاشقی شربت دکان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 36 - مطلع سیوم در صفت شعر

اگلی نظم

بدر ناهید بزم کیوان جاه

خان فیروز جنگ عبدالاه

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 38 - در صفت بنای خانه ممدوح

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

او بخرامش چو سیل ما همه ویران او

هرچه ز ما شد خراب رفت به جولان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 34 - ایضا این قصیده بعد از مراجعت مکه معظمه به هندوستان در نعت سیدالمرسلین مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان فایض گردیده مطلع اول در تعریف بهار

برزده فصل بهار سر ز گریبان او

سنبل تر ریخته طره به دامان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 35 - مطلع دوم در صفت بهار

شعر مسیح دلست معنی او جان او

چاشنی عاشقی شربت دکان او

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 36 - مطلع سیوم در صفت شعر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور