صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 32 - این قصیده در مدح عمدة الشعرای خلاق المعانی نادره دوران خواجه عالمیان خواجه حسین ثنایی گفته شده

شمارهٔ 32 - این قصیده در مدح عمدة الشعرای خلاق المعانی نادره دوران خواجه عالمیان خواجه حسین ثنایی گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اکردن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

گهر فروش شناسد ز در بها کردن

که مزد من نتواند کسی ادا کردن

22

سخن چو مزد سخن هست گو نوال مباش

ز گنج جایزه به دخل آشنا کردن

33

شد از کسوف کرم تیره آن چنان ایام

که شعله راست ز هم خواهش ضیا کردن

44

ز بس فسردگی باغ می کنم فریاد

که بلبلی به هوا آید از نوا کردن

55

همای اوج سخن طوطی مسیح مقال

که می توان به سخن هاش جان فدا کردن

66

خدیو نظم ثنایی که در مبادی فکر

بلند گشت ازو پایه ثنا کردن

77

زهی به معجز معنی امام اهل سخن

مسیح را به تو فرض است اقتدا کردن

88

به نسبت تو کسی کو سخن ادا نکند

ببایدش دگر آن گفته را قضا کردن

99

تویی که در چمن نظم کارخانه تست

ز مشگ رایحه در دامن صبا کردن

1010

به مجلسی که تو دیوان شعر بگشایی

صبا خجل شود از ذوق غنچه واکردن

1111

ز عرض جلوه کند گاه نطق تو معنی

چنان که شاهد مقصود در دعا کردن

1212

به زیر پرده نظمت عروس معنی را

ز عقد طبع لئیمان بود ابا کردن

1313

چو ناکسش ز پی خواستن بیاراید

به چشم او نتوان سرمه از حیا کردن

1414

هزار سال اگر دست عجز بگشاید

ز ابرویش گرهی مشکلست واکردن

1515

ولیک حاجت دانادلان به حضرت او

روا بود چو دعاهای بی ریا کردن

1616

چو خصم را نرسد دست بر عروس مراد

علاج او نبود غیر افترا کردن

1717

همیشه لوح و قلم شاهدند بر سخنت

که خامه تو نرفتست بر خطا کردن

1818

تبارک الله ازان خامه شکرگفتار

که هرگه آوریش در سخن ادا کردن

1919

صریر او به بیان فصیح و فکر دقیق

به سلک نظم درآید پی ندا کردن

2020

سخن پناها در مجلست «نظیری » را

بود ز بی ادبی بهر شعر جا کردن

2121

به نزد گوهر نظمت بیان نمودن شعر

حدیث خاک بود نزد کیمیا کردن

2222

اگر به سوی ضمیر تو بگذرد فکری

ببایدش به دو صد بحر آشنا کردن

2323

چه معجزست ندانم محیط طبع تو را

که بیشتر شودش مایه از عطا کردن

2424

عدو که با تو زند لاف شیر چنگالی

چو گربه زاده خود بایدش غذا کردن

2525

عقیق ناب بود قابل نشان سخن

نگین شه نسزد سنگ آسیا کردن

2626

به دل ربایی نظمت چه در نماند خصم

که جذبه کاه تواند به کهربا کردن

2727

وگر امید به فیض زلال تربیت است

مرا رسد به سخن دعوی بقا کردن

2828

رقیب لابه گری گو ز کوی دوست ببر

که مشکلست حکایت به طرز ما کردن

2929

همیشه تا بود آزادگان طبع تو را

بر آسمان نظر از اوج کبریا کردن

3030

قد معاند نظمت چنان خمیده شود

که بایدش به زمین خامه را عصا کردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سیم و زر از بهر چیست وقف کرم داشتن

بر همه کردن نثار وز همه کم داشتن

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 31 - ایضا در منقبت امام هشتم

اگلی نظم

خون دشت کربلا می جوشد از مژگان من

داغ زهرا تازه شد در کلبه احزان من

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خوش است مشق قناعت ز بوریا کردن

به خواب، مخمل بی درد را رها کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6317

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور