صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6115

غزل شمارهٔ 6115

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من

پنجه با دریای آتش می زند مرجان من

2

سینه ای چون صبح می خواهد قبول داغ عشق

در زمین پاک ریزد تخم را دهقان من

3

تا شدم قانع ز نعمت ها به درد و داغ عشق

گرم چون خورشید تابان است دایم نان من

4

می شود هر روز بند غفلت من بیشتر

دانه زنجیر در خاک است در زندان من

5

گرچه از لب تشنگی یک مشت خاکستر شدم

تازه رو دارد سفال خاک را ریحان من

6

می دهد از سنبلستان ریاض خلد یاد

از سیه مستان معنی صفحه دیوان من

7

تازه رو بر می خورم با هر که خونم می خورد

نیشتر را گل به دامان می کند شریان من

8

اختیار گریه بی اختیارم داده اند

غیر مژگان یک سر مو نیست در فرمان من

9

حلقه بیرون در کام از نظربازی گرفت

تا به کی محروم باشد دیده حیران من؟

10

این جواب آن غزل صائب که گوید مولوی

چون بنالم عطر گیرد عالم از ریحان من

11

بس که ترسیده است چشمم صائب از رخسار او

برنمی آید نگه از سایه مژگان من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من

توتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6114

اگلی نظم

نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من

از پشیمانی دل خود می خورد مهمان من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6116

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کاشکی از غیر تو آگه نبودی جان من

خود ندانستی به جز تو جان معنی دان من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1946

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من

گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1947

خون دشت کربلا می جوشد از مژگان من

داغ زهرا تازه شد در کلبه احزان من

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده

نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من

از پشیمانی دل خود می خورد مهمان من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6116

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور