شاعر: رومی
زمین
سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
پنجه با دریای آتش می زند مرجان من
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6115
نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من
از پشیمانی دل خود می خورد مهمان من
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 6116
خون دشت کربلا می جوشد از مژگان من
داغ زهرا تازه شد در کلبه احزان من
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 33 - این قصیده در مرثیه صبیه و برادر دلبند این کمینه گفته شده
سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من
گفت ای رخهای زرد و زعفرانستان من
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1947