آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
صلحی به مصلحت پی جنگ دراز کرد
شد عمر و سرگرانی او برطرف نشد
بر من به قدر مرتبه عشق ناز کرد
خود را به کام دشمن خود دید آن که او
با دوستان تغافل دشمن نواز کرد
چشم طمع بدوز که از در قسمت کسان
هرکس گشود دیده به حسرت فراز کرد
صد معجز از کرامت لعل تو دیده ام
از تو نمی توان به خطا احتراز کرد
هرجای بینم از تو سزای پرستشی
در کعبه می توان به همه سو نماز کرد
صوت من از ترانه ناهید برگذشت
شدی بلند مطرب حسن تو ساز کرد
طبل وجود عیش «نظیری » به هم نزد
کوتاه دید مرحله خواب دراز کرد
زمین
آگاهی از خیال خودم بینیاز کرد
خود را ندید آینه تا چشم باز کرد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1091
صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد
بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 133
پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
از پاکدامنان نتوان احتراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4059
تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
پا از گلیم خویش نبایددراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4060
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201
فارسی متن کا ماخذ: گنجور