پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
از پاکدامنان نتوان احتراز کرد
از وصل ساختم به نظر بازی خیال
بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد
از یک نگاه برد دل ودین وهوش من
این کعبتین چشم مرا پاکباز کرد
گردید از شکنجه بیچارگی خلاص
از چاره هر که رو به در چاره ساز کرد
محمود اگر چه بتکده ها را خراب ساخت
زیر وزبر به نیم نگاهش ایاز کرد
دریا نشست گرد خجالت ز چهره اش
سیلی که بر خرابه ما ترکتاز کرد
از سادگی به مهره گل ساخت از گهر
دل را تسلی آن به عشق مجاز کرد
قانع ز دام خود به مگس شد چو عنکبوت
زاهد که پیش خلق نماز دراز کرد
شد طشت آتش افسر زر در نظر مرا
تا عشق او به داغ مرا سرفراز کرد
کوتاه ساخت دست دراز کریم را
در عرض حاجت آن سخن را دراز کرد
صائب نیازمندی من گشت بیشتر
چندان که یار در دل من خون زناز کرد
زمین
آگاهی از خیال خودم بینیاز کرد
خود را ندید آینه تا چشم باز کرد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1091
صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد
بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 133
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201
آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
صلحی به مصلحت پی جنگ دراز کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 195
تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
پا از گلیم خویش نبایددراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4060
فارسی متن کا ماخذ: گنجور