آگاهی از خیال خودم بینیاز کرد
خود را ندید آینه تا چشم باز کرد
نعل جهان در آتش فکر سلامت است
آن شعله آرمید که مشق گداز کرد
چون آه کرد رهگذر ناامیدیام
هرکس ز پا نشست مرا سرفراز کرد
کو زحمت فراق و کدام انبساط وصل
زین جور آنچه کرد به ما امتیاز کرد
کلفتزدای کینهٔ دلها تواضع است
زین تیشه میتوان گره سنگ باز کرد
حیرت مقیم خانهٔ آیینه است و بس
نتوان به روی ما در دلها فراز کرد
داغم ز سایهای که به طوف سجود او
پای طلب ز نقش جبین نیاز کرد
شابت قیام و شیب رکوع و فنا سجود
در هستی و عدم نتوان جز نماز کرد
زین گلستان به حیرت شبنم رسیدهام
باید دری به خانهٔ خورشید باز کرد
در پرده بود صورت موهوم هستیام
آیینهٔ خیال تو افشای رازکرد
بر زندگیست بار گرانجانیام هنوز
قد دو تا مرا خم ابروی ناز کرد
گامی نبود بیش ره مقصد فنا
این رشته را نفس به کشاکش دراز کرد
معنی نمای چهره مقصود نیستی ست
بیدل مرا گداختن آیینهسازکرد
زمین
صوفی نَهاد دام و سَرِ حُقِّه، باز کَرْد
بُنْیادِ مَکْر با فَلَکِ حُقِّهباز کَرْد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 133
پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
از پاکدامنان نتوان احتراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4059
تیغ ستم ببین چه به زلف ایاز کرد
پا از گلیم خویش نبایددراز کرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4060
تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد
دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 201
آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
صلحی به مصلحت پی جنگ دراز کرد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 195
فارسی متن کا ماخذ: گنجور