شاعر: نظیری نیشابوری
هوس پروانه است اما به گرد دود میگردد
نظر خوبست اما دل غبارآلود میگردد
ز کاوشهای مژگان تو پرخون دیدهای دارم
که گر شویم به آب بحر خونآلود میگردد
دلم را کرده ذوقت خوش دگر نگذارم از دستش
دهد تا باز ذوقی دست غم فرسود میگردد
تو گر برهم زنی سودای دل، نازی زیان داری
مرا سرمایه دنیا و دین نابود میگردد
درین مدت غم هجران عبث بر خود پسندیدم
ندانستم که از مرگم دلت خشنود میگردد
کس این بیاعتدالیهای حسنت را کجا گوید
که عاشق پیشت از مهر و وفا مردود میگردد
به شفقت گاهگاهی سوی خود میخوان «نظیری » را
جدایی دیده از وصلت تسلی زود میگردد
زمین
هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
هنوز از تو شکیب عاشقان نابود میگردد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 441
مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود میگردد
که خال او ز خط زنبور خاکآلود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2835
به خدمت بنده از آزادمردان زود میگردد
ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2836
از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود میگردد
که داغم از سواد شهر مُشکاندود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2837
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
که از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 278
فارسی متن کا ماخذ: گنجور