شاعر: امیرخسرو دهلوی
هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
هنوز از تو شکیب عاشقان نابود میگردد
چرا دیوانگی نارد مرا در گرد کوی او؟
که در هر گوشه چندین جان ناخشنود میگردد
به صد جان بندهام آن غمزه را با آنکه میدانم
که مرگم گرد آن پیکان زهرآلود میگردد
چه پرسی حال شبهای کسی کش چون تو غمخواری
همه شب از درون جان غم فرسود میگردد
جگر میسوزدم، جانا، مشو ناخوش ز بوی من
اگر در گرد دامان تو بوی عود میگردد
مناز از روی چون خورشید خود چندین، چو میدانی
که روز حسن را سایه به غایت زود میگردد
تو معذوری، اگر در روی خسرو چشم نگشایی
چنین کز آه او هر دم جهان پر دود میگردد
زمین
مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود میگردد
که خال او ز خط زنبور خاکآلود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2835
به خدمت بنده از آزادمردان زود میگردد
ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2836
از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود میگردد
که داغم از سواد شهر مُشکاندود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2837
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
که از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 278
هوس پروانه است اما به گرد دود میگردد
نظر خوبست اما دل غبارآلود میگردد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 166
فارسی متن کا ماخذ: گنجور