شاعر: صائب
از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود میگردد
که داغم از سواد شهر مُشکاندود میگردد
ز ما اندیشه دارد خصم بیحاصل، نمیداند
که چوب بید در آتشگه ما عود میگردد
غبار راه هرکس میشوم از پستی طالع
پی آزار من زنبور خاکآلود میگردد
گر اظهار پشیمانی کند گردون مشو ایمن
که بدعهد از پشیمانی پشیمان زود میگردد
اگر این است برق بینیازی غمزه او را
متاع کفر و ایمان سر به سر نابود میگردد
نمیدانم زیان و سود خود را، این قدر دانم
که سود من زیان است و زیانم سود میگردد
به چشم کم به داغ لاله صحرانشین منگر
که شمع ایمن اینجا در لباس دود میگردد
من از زناریان کفر نعمت نیستم صائب
به اندک التفاتی خاطرم خشنود میگردد
زمین
هنوزت ناز گرد چشم خوابآلود میگردد
هنوز از تو شکیب عاشقان نابود میگردد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 441
دلم در عاشقی با زخم زهر آلود می گردد
که از دنبال درد آوارهٔ بهبود می گردد
عرفیغزلیاتغزل شمارهٔ 278
هوس پروانه است اما به گرد دود میگردد
نظر خوبست اما دل غبارآلود میگردد
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 166
مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود میگردد
که خال او ز خط زنبور خاکآلود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2835
به خدمت بنده از آزادمردان زود میگردد
ایاز از حسن خدمت عاقبت محمود میگردد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2836
فارسی متن کا ماخذ: گنجور