صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 43 - این قصیده در ایام عزیمت مکه معظمه و وداع دوستان در نعت همان مقام علیه متبرکه مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

شمارهٔ 43 - این قصیده در ایام عزیمت مکه معظمه و وداع دوستان در نعت همان مقام علیه متبرکه مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

قافیہ: انی

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 9

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ز هنر به خود نگنجم به خم می مغانی

بدرد لباس بر تن چو بجو شدم معانی

22

دل زاهد و برهمن ز غرور قرب من خون

نه به کعبه ام نیازی نه به دیرم ارمغانی

33

من اگر ز شوخ طبعی تن لنگری ندارم

علم است همت من به هوای بادبانی

44

سگ آستانم اما همه شب قلاده خایم

که سر شکار دارم نه هوای پاسبانی

55

عجب ار نبوده باشد خضری به جستجویم

که بمانده ام به ظلمت چو زلال زندگانی

66

ز طلب عنان نپیچم به همین که ره درازست

نرسم اگر به منزل برسم به کاروانی

77

شده ام به اعتمادی به سئوال وصل پویان

که نمی کنم توجه به جواب «لن ترانی »

88

قدمی اگر خرامی به وداع همره من

ره بازگشتنت را قدمی دگر ندانی

99

لگدی که غم برآرد سر عجز پیش دارم

که ز سجده وداعم نکشد درت گرانی

1010

به دلت گرانم ار چه ز دردت روم به ضعف

که به راه سایه من بردم ز ناتوانی

1111

دل و سرکشی ز خویت؟ بگذار تا بمیرد

شرری که با سمندر نکند هم آشیانی

1212

من اگر گل دورویم بروم ازین گلستان

که صبا ز دفتر من نکند سوادخانی

1313

چو بدوستان خوری می بزکات صحبت افشان

بسمودات شعرم ته جام دوستگانی

1414

بتوجهم مدد کن به رهی روم که خواهی

بقبولم آشنا کن بدری دوم که دانی

1515

بدری که چرخ و انجم دودش بسده بوسی

بدری که عرش و کرسی سزدش بپاسبانی

1616

در خلد کعبة الله مخ کون و بیت اول

بن بار و برگ عالم کف آب و عرش ثانی

1717

تن ملک راست چون دل خاک را سویدا

به چهار حد گشاده در فیض جاودانی

1818

شده ضیف گاه جان ها بنزول وحی منزل

بجهان رسیده نزلش ز نزول آسمانی

1919

همه ماهه بحر و کان را ز عطای او وظیفه

چو هلال درفزونی نه چو بدر در نهانی

2020

ام شهرهای دنیا بسواد شهر اعظم

رخ بوالبشر بسویش ز سرای ام هانی

2121

ز زلال خم قدح ها بصف عباد داده

چه ز نرمش درآن صف بشمار جرعه دانی

2222

مه اگر مجال یابد که شود مقیم چاهش

کندش ز جرم دلوی ز شعاع ریسمانی

2323

بمذاق حق شناسان کف آبش ار بسنجند

ندهند لای زمزم بشراب ارغوانی

2424

بخواص عفو در دل تف باد در سبویش

بعیار روح در تن نم آب در روانی

2525

بشمار فیض بادش همه بادها شمالی

بحساب یمن بیتش همه رنگ ها یمانی

2626

چو وزد نسیم کویش که رود پی مسیحا؟

چو رسد صریر پایش که زند دم از اغانی؟

2727

نغمات آسمانی ز حریم او مترجم

ز خطای آستانش شده عرش ترجمانی

2828

شده مسجد مقدس به همین گناه منسوخ

که به کعبه معظم زده لاف هم قرانی

2929

به ته لباس مشکین چو به جلوه اندر آید

ببرد هزار دل را به کرشمه نهانی

3030

به در و جدار بیتش همه هدیه های عرشی

حجر فراش صحنش همه تحفه های کانی

3131

ز بلا نگاه دارد دم و دود صبح و شامش

چه به فاتحه دمیدن چه به ان یکاد خوانی

3232

پر و بال نسر طایر به هوای او مقید

ز قضا کبوترش را به گلو خط امانی

3333

چو الم کشد ز اعضا به لسان بدر بی او

به لسان مصر نالد به لسان بی لسانی

3434

ته پای عرش لرزان ز هراس سر شود خور

بره سرخ رو به کویش ز نشاط سرفشانی

3535

همه بادپا سواران به رکاب بوسش آیند

که ز غایت تمکن نکند سبک عنانی

3636

شده سوده بر زمینش سم مرکب سلیمان

شده کند در هوایش دم قبضه کیانی

3737

به فضای کوه و وادی ز نزول فیض رحمت

به دو قبه محملش را ملکی و فرقدانی

3838

بجز او که زیر آرد ز فلک کمان رستم

در خاره را گرفته به مصاف هفت خوانی

3939

ز پی قبول طوفش بجز این طلب ندارم

که به فرش خاره افتم ز فراش پرنیانی

4040

مژه پیش ناودانش به جزع چنان بگرید

که ز صحن محرم آرد به درش ز سیل رانی

4141

به درش چنان بنالم که ز غایت ترحم

ز درون ندا برآید که درا، درا، فلانی

4242

ز حدوث چرخ گویم ستمی که دیده باشم

حرمش کند حمایت ز حوادث زمانی

4343

نمطی دگر سرایم سخن از شکر زبانی

که مگر دلی ربایم به فریب دلستانی

4444

ز سوی بهار عمرم به نشیب گشته میزان

چو ز بیم وی بگریم بقمی کنم خزانی

4545

به محبتی فروزم دل زار پیش از آن دم

که نشاند آب پیری تف آتش جوانی

4646

شده کم روانی تن بچشم شراب ذوقی

که ز لب چو زیر آید به بدن کند روانی

4747

ز شب دراز عمرم بجز این طمع نباشد

که برآورم به مهری دم صبح مهرگانی

4848

نکشم ملال کیسه که ز فربهی بدرد

اگر از فضول طبعی نکند مهین دهانی

4949

همه در به موج ریزم ز عطای خان خانان

که محیط کشتیم را نکشد ز بس گرانی

5050

اثر ستاره دارد هنر سحاب نیسان

که محیط و کان نیفتد ز عطاش در زیانی

5151

پی پاس عدل نوعی ز خیال خود هراسان

که نشسته بر در دل همه شب به پاسبانی

5252

زهی از علو فطرت به مراتبی رسیده

که ثنای دور گردت نرسد به همعنانی

5353

به غنا ز فقر رهبر تویی و تویی همین بس

شده سال ها کزین ره نگذشته کاروانی

5454

ز تو زاده همت اما چو تو منفعت نبخشد

بود ار قراضه از کان نکند قراضه کانی

5555

به ولایتی که تازد پی فتح باب عزمت

دم تیغ خون فروشد به خواص زعفرانی

5656

همه خسروان عالم به تو مفخرت نمودند

ز جم و ز کی چه گویم؟ تو به این و آن نمانی

5757

همه قبله های باطل تو چو کعبة المعظم

همه وحی های ناسخ تو چو سبعة المثانی

5858

بگذار تا بسوزم ورق فلک که دیگر

قلمش به حرف کفران نکند سیه زبانی

5959

به تو کوه چون تواند به مصاف دست بردن؟

که هزار جا ببندد کمر از تهی میانی

6060

فتد ار به خوان دشمن ز سر غضب نگاهت

کند از نهیب مغزش به نواله استخوانی

6161

به ثبات و شهرت از تو به مثل چنان نماید

که برند نام عنقا به نشان بی نشانی

6262

به مراتب کمالت نرسد ضمیر اختر

به سر هم ار ببندد درجات آسمانی

6363

به هزار پایه مدحت به کجا رسیده ام من

که به هفت پایه گردون رسدت به نردبانی

6464

ملکا به فضل و همت من و تو چرا ننازیم؟

نه مرا عوض نه قیمت، نه تو را بدل نه ثانی

6565

تو ز من مدیح جویی به سخن فرونمانم

ز تو من نوال خواهم به کرم فرونمانی

6666

به نبشته آستانت ز در تو خوانده بودم

که رساندم ز رفعت به مکان لامکانی

6767

نه کم از خضر دویدم به رکاب دولت تو

که رسید ازان سعادت به حیات جاودانی

6868

نه پس از صبا رسیدم به تو کز قبول خدمت

به غبار پیر کنعان کند آستین فشانی

6969

فتد ار گذار طوطی به شکرستان هندم

به ثنای قند مصری نکند شکر لسانی

7070

چه زیان کشید لطفت که بگفت غیر کم شد؟

چه قصود داشت قدرم که فتاد در زیانی

7171

بنما رهی به لطفم که ز آتش عزیمت

به دماغ و دیده خوابم همه شب کند دخانی

7272

به تو جای خویشتن را به زر و گهر فروشم

که درت مثل نگردد به حدیث رایگانی

7373

همه عیش این جهانی به عنایت تو دیدم

چه عجب اگر بیابم ز تو زاد آن جهانی

7474

تو اگر دهی وگرنه غم و خوشدلی ندارم

که نظر به دوست دارم نه به گنج شایگانی

7575

چو رسد به بحر شبنم ز فنا چه بیم دارم؟

که بقا به دوست یابد چو شود ز خویش فانی

7676

به خدای کعبه دارم ز در خدایگان رو

نه فریب تازه دارم نه دروغ باستانی

7777

بجز این دعا ندانم که جز این ریاست دیگر

که به مقصدت رساند چو به مقصدم رسانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نبی که معجز ماه دو پیکر آورده

مثال نور خود و نور حیدر آورده

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 42

اگلی نظم

زنند باغ و بهارم صلای ویرانی

گلم ز شاخ فرو ریزد از پریشانی

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 44 - یک قصیده

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی

که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1845

نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی

مفروش لذتش را به حیات جاودانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1846

هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی

که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2830

چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی

منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2831

ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی

تو نه‌ای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2835

تو کیی در این ضمیرم که فزونتر از جهانی

تو که نکته جهانی ز چه نکته می‌جهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2844

چو یقین شده‌ست دل را که تو جان جان جانی

بگشا در عنایت که ستون صد جهانی

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2852

نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

سعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 617

ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی

که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی

عطار»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 810

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور