زمین
بسم از جمال ساقی و شراب ارغوانی
که به یار تشنه ام من، نه به آب زندگانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1845
نفسی که با نگاری گذرد به شادمانی
مفروش لذتش را به حیات جاودانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1846
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک دل سر دست برفشانی
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 617
ز سگان کویت ای جان که دهد مرا نشانی
که ندیدم از تو بوئی و گذشت زندگانی
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 810
ز هنر به خود نگنجم به خم می مغانی
بدرد لباس بر تن چو بجو شدم معانی
نظیری نیشابوریدیوان اشعارقصایدشمارهٔ 43 - این قصیده در ایام عزیمت مکه معظمه و وداع دوستان در نعت همان مقام علیه متبرکه مذیل به مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان گفته شده
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانی
که ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2830
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خیال یاری غم و نوحه و فغانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2831
ز گزاف ریز باده که تو شاه ساقیانی
تو نهای ز جنس خلقان تو ز خلق آسمانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2835
چو یقین شدهست دل را که تو جان جان جانی
بگشا در عنایت که ستون صد جهانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2852