صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 963

غزل شمارهٔ 963

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ید

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

جان سرانگشت آن نگارین دید

عقل انگشت خویشتن بگزید

2

باد بویش به بوستان آورد

غنچه بر خویش پیرهن بدرید

3

هر شبی در هوای لعل لبش

ما و چشم سرشک و مروارید

4

عاشقان جان نثار او کردند

زلف هندوش یک به یک برچید

5

عالمی در غم لبش بودند

هیچکس طعم آن شکر نچشید

6

هر کس از وی حکایتی گفتند

کس به کنه کمال او نرسید

7

هر دلی از کمند عشق بجست

باز زلفش به دام عشق کشید

8

هر که در قید عشق شد مجنون

تا قیامت ز بند او نرهید

9

همچو خسرو بسوخت از رخ او

هر که آن شیوه و شمایل دید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عاشقان را چو نامه باز کنید

نام من بر سرش طراز کنید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 962

اگلی نظم

تا ترا جسم و جان شکار بود

هر که را دل بود، فگار بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 964

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

علویی در بغداد زنی را به خود خواند آن زن از وی دینار و درهم خواست. علوی گفت: تو به آن راضی نیستی که جزوی از اهل خاندان نبوت و خانواده ولایت در تو فرود آید؟

زن گفت: این فسانه را به قحبگان قم و کاشان گوی، از قحبگان بغداد این آرزو را جز به دینار و درهم مجوی.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 12

گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟

وز بد زاغ بوم را چه رسید؟

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 7

آتش افکند در جهان جمشید

از پس چار پرده چون خورشید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

عشق جانان مرا ز جان ببرید

جان به عشق اندرون ز خود برهید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 991

ناگهان بانگ در سرای افتد

که فلان را محلِّ وعده رسید

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 118

یا نسیم خوش بهار وزید

یا صبا نافهٔ تتار دمید

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8 - ایضاله

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور