صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ ششم (در مطایبه)
  4. »بخش 12

بخش 12

شاعر: جامی

علویی در بغداد زنی را به خود خواند آن زن از وی دینار و درهم خواست. علوی گفت: تو به آن راضی نیستی که جزوی از اهل خاندان نبوت و خانواده ولایت در تو فرود آید؟

زن گفت: این فسانه را به قحبگان قم و کاشان گوی، از قحبگان بغداد این آرزو را جز به دینار و درهم مجوی.

به سفله تا ندهی ضعف آن کزو خواهی

طمع مدار کزو کام دل به دست آید

گره گشای ز کیسه که قحبه بند ازار

به دوستی خدا و رسول نگشاید

گفت مملوکه ای به مالک خویش

کز قفایش گرفت راه فساد

ترک این فعل کن که جایز نیست

پیش دین پیشگان شرع نهاد

گفت خامش که شیخ دین مالک

به چنین عیش رخصت ما داد

گفت مسکین ز زیر او که خدات

در زد و گیر مالک اندازاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عمرو لیث یکی از لشکریان خود را دید بر اسبی لاغر نشسته،

زین لاغر اسبکی که همانا نیافته ست

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 11

اگلی نظم

فاضلی که صورتی قبیح و هیئتی کریه داشت به فرزدق رسید وی را دید که روی او به جهت مرضی زرد شده. گفت: تو را چه بوده است که رنگ تو چنین زرد شده است؟

گفت: چون تو را دیدم از گناهان خود اندیشیدم، رنگ من چنین زرد برآمد. گفت: در وقت دیدن من چرا از گناهان خود یاد کردی؟ گفت: ترسیدم که خدای تعالی مرا عقوبت کند و همچون تو مسخ گرداند.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 13

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جان سرانگشت آن نگارین دید

عقل انگشت خویشتن بگزید

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 963

گاو مسکین ز کید دمنه چه دید؟

وز بد زاغ بوم را چه رسید؟

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از مثنوی بحر خفیف»پاره 7

آتش افکند در جهان جمشید

از پس چار پرده چون خورشید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 975

عشق جانان مرا ز جان ببرید

جان به عشق اندرون ز خود برهید

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 991

ناگهان بانگ در سرای افتد

که فلان را محلِّ وعده رسید

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 118

یا نسیم خوش بهار وزید

یا صبا نافهٔ تتار دمید

عراقی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 8 - ایضاله

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور