مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری
راحت بود سیاست آن کس که بایدش
از غمزه دور باشی و از ناز خنجری
گفتم که دوش با تو نشستیم، راست است
بر خویش بسته ام به هوس خواب دیگری
از غم مگر ز وادی هجر استخوان بود
کز کعبه امید بیاید کبوتری
ماییم و خواب و بازوی آن یار زیر سر
وه کی نهد تو در خم بازوی ما سری
کی ره کند به کلبه ما چون تو آفتاب
ما ناخدای باز کند ز آسمان دری
یارب حلال خواب خوش، ار چه شبی ز غم
روزی نبود پهلوی ما را ز بستری
خسرو به سایه ای ز درخت تو قانع است
آن دولت از کجا که به دست افتدش بری
زمین
دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 3 - دقیقی
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 451
هر روز بامداد به آیین دلبری
ای جان جان جان به من آیی و دل بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2975
شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
بر تو حرام نیست که محبوب ساحری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2976
هر روز بامداد درآید یکی پری
بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2977
ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
وز شور خویش در من شوریده ننگری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2978
جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
آن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2990
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
در حسن حوریی تو و در مهر مادری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2991
ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2992
بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
مُلک قلندرست و قلندر از او بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3004
فارسی متن کا ماخذ: گنجور