ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
در حسن حوریی تو و در مهر مادری
در حلقه اندرآ و ببین جمله جانها
در گوش حلقه کرده به قانون چاکری
در آینه نظر کن و در چشم خود نگر
صد جان گره گره شده از وی به ساحری
در هر گره نگه کن وضع خدای بین
در هم ببسته موسی و فرعون و سامری
از زیر دامنت تو برون آر شمع را
تا نقش حق بخندد بر نقش آزری
تا دست و پا نهاد دو زلف تو کفر را
هر دم بمیرد ایمان در پای کافری
چون مر تو را نیابد در جان و جا دلم
گشتم هزار بار من از جان و جا بری
خشک و تر دو چشم و لب من روان شده
در قلزمی که خشک نیابند و نی تری
دی لطفها بکرد خیال تو گفتمش
کای باوفا و عهد ز من باوفاتری
دانم ز شمس دین است تو را این همه وفا
تبریز این سلام بر جان ما بری
زمین
مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 3 - دقیقی
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 451
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
آنجا که باد زهره ندارد خبر بری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 543
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551
کس درنیامدهست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 554
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 558
یا ملوک الجمال رفقا باسری
یا صحاة ارحموا تقلب سکری
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 19 - وله ایضا
غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟
همصحبت تو همچو تو باید هنروری
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 203
ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
درویشی اختیار کنی بر توانگری
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 55 - در پند و اندرز
فارسی متن کا ماخذ: گنجور