صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)
  4. »بخش 3 - دقیقی

بخش 3 - دقیقی

شاعر: جامی

دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:

یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد

زان شد ز پیش چشم من امروز چون پری

لشکر برفت و آن بت لشکرشکن برفت

هرگز مباد دل که دهد کس به لشکری

و این قطعه دیگر:

من اینجا دیر ماندم خوار گشتم

عزیز از ماندن دایم شود خوار

چو آب اندر شمر بسیار ماند

عفونت گیرد از آرام بسیار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رودکی - رحمه الله تعالی، وی از ماوراء لنهر است و از مادر نابینا زاده است، اما چنان ذکی و تیزفهم بوده است که در هشت سالگی قرآن را بتمام حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گفتن گرفت و به واسطه حسن صوت در مطربی افتاد و عود بیاموخت و در آن ماهر شد، و نصر بن احمد سامانی او را تربیت کرد.

گویند که او را دویست غلام بود و چهار صد شتر در زیر رخت و بار او می رفت. بعد از وی هیچ شاعری را این مکنت نبوده و اشعار وی، والعهدة علی الراوی، صد دفتر برآمده است، و در شرح یمینی مذکور است که اشعار وی هزار هزار و سیصد بیت بوده است، و از سخنان وی است در صفت شراب:

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 2 - رودکی

اگلی نظم

عماره - رحمه الله تعالی، وی نیز از متقدمان است و در ایام دولت سامانیان بوده است و طبعی خوش و شعری دلکش داشته است و از جمله سخنان وی است این دو بیت:

جهان ز برف اگر چندگاه سیمین بود

جامی»بهارستان»روضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)»بخش 4 - عمارهٔ مروزی

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

مردانه می کشد به جفایم ستمگری

تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1952

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 451

هر روز بامداد به آیین دلبری

ای جان جان جان به من آیی و دل بری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2975

شد جادوی حرام و حق از جادوی بری

بر تو حرام نیست که محبوب ساحری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2976

هر روز بامداد درآید یکی پری

بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2977

ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری

وز شور خویش در من شوریده ننگری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2978

جان خاک آن مهی که خداش است مشتری

آن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2990

ای عشق پرده در که تو در زیر چادری

در حسن حوریی تو و در مهر مادری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2991

ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری

گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 2992

بزم و شراب لعل و خرابات و کافری

مُلک قلندرست و قلندر از او بری

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 3004

مزید تلاش کریں

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور