شاعر: جامی
دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
زان شد ز پیش چشم من امروز چون پری
لشکر برفت و آن بت لشکرشکن برفت
هرگز مباد دل که دهد کس به لشکری
و این قطعه دیگر:
من اینجا دیر ماندم خوار گشتم
عزیز از ماندن دایم شود خوار
چو آب اندر شمر بسیار ماند
عفونت گیرد از آرام بسیار
زمین
مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 451
هر روز بامداد به آیین دلبری
ای جان جان جان به من آیی و دل بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2975
شد جادوی حرام و حق از جادوی بری
بر تو حرام نیست که محبوب ساحری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2976
هر روز بامداد درآید یکی پری
بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2977
ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
وز شور خویش در من شوریده ننگری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2978
جان خاک آن مهی که خداش است مشتری
آن کس ملک ندید و نه انسان و نی پری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2990
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
در حسن حوریی تو و در مهر مادری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2991
ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
گه لوح دل بخواندم و گه نقش کافری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2992
بزم و شراب لعل و خرابات و کافری
مُلک قلندرست و قلندر از او بری
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 3004
فارسی متن کا ماخذ: گنجور