هر روز بامداد درآید یکی پری
بیرون کشد مرا که ز من جان کجا بری
گر عاشقی نیابی مانند من بتی
ور تاجری کجاست چو من گرم مشتری
ور عارفی حقیقت معروف جان منم
ور کاهلی چنان شوی از من که برپری
ور حس فاسدی دهمت نور مصطفی
ور مس کاسدی کنمت زر جعفری
محتاج روی مایی گر پشت عالمی
محتاج آفتابی گر صبح انوری
از بر و بحر بگذر و بر کوه قاف رو
بر خشک و بر تری منشین زین دو برتری
ای دل اگر دلی دل از آن یار درمدزد
وی سر اگر سری مکن این سجده سرسری
چون اسب میگریزی و من بر توام سوار
مگریز از او که بر تو بود کان بود خری
صد حیله گر تراشی و صد شهر اگر روی
قربان عید خنجر الله اکبری
خاموش اگر چه بحر دهد در بیدریغ
لیکن مباح نیست که من رام یشتری
زمین
مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 3 - دقیقی
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 451
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
آنجا که باد زهره ندارد خبر بری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 543
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551
کس درنیامدهست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 554
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 558
یا ملوک الجمال رفقا باسری
یا صحاة ارحموا تقلب سکری
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 19 - وله ایضا
غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟
همصحبت تو همچو تو باید هنروری
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 203
ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
درویشی اختیار کنی بر توانگری
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 55 - در پند و اندرز
فارسی متن کا ماخذ: گنجور