ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری
وز شور خویش در من شوریده ننگری
بر چهره نزار تو صفرای دلبری است
تا خود چه دیدهای که ز صفراش اصفری
ای دل چه آتشی که به هر باد برجهی
نی نی دلا کز آتش و از باد برتری
ای دل تو هر چه هستی دانم که این زمان
خورشیدوار پرده افلاک میدری
جانم فدات یا رب ای دل چه گوهری
نی چرخ قیمت تو شناسد نه مشتری
سی سال در پی تو چو مجنون دویدهام
اندر جزیرهای که نه خشکی است و نی تری
غافل بدم از آن که تو مجموع هستیی
مشغول بود فکر به ایمان و کافری
ایمان و کفر و شبهه و تعطیل عکس توست
هم جنتی و دوزخ و هم حوض کوثری
ای دل تو کل کونی بیرون ز هر دو کون
ای جمله چیزها تو و از چیزها بری
ای رو و پشت عالم در روی من نگر
تا از رخ مزعفر من زعفران بری
طاقت نماند و این سخنم ماند در دهان
با صد هزار غم که نهانند چون پری
زمین
مردانه می کشد به جفایم ستمگری
تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1952
دقیقی - رحمه الله تعالی - از شعرای ماتقدم است و ابتدای شاهنامه او کرده است و بیست هزار بیت کمابیش گفته و فردوسی آن را به اتمام رسانیده و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
یاری گزیدم از همه مردم پری نژاد
جامیبهارستانروضهٔ هفتم (در شعر و بیان شاعران)بخش 3 - دقیقی
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 451
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
آنجا که باد زهره ندارد خبر بری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 543
رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 551
کس درنیامدهست بدین خوبی از دری
دیگر نیاورد چو تو فرزند مادری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 554
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 558
یا ملوک الجمال رفقا باسری
یا صحاة ارحموا تقلب سکری
سعدیمواعظقصاید و قطعات عربیشعر 19 - وله ایضا
غماز را به حضرت سلطان که راه داد؟
همصحبت تو همچو تو باید هنروری
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 203
ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری
درویشی اختیار کنی بر توانگری
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 55 - در پند و اندرز
فارسی متن کا ماخذ: گنجور