شاعر: امیرخسرو دهلوی
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
سرو کز بالای خود در سر کند باد، آن مبین
آن نگر کِش باد پیشت خاک بر سر میکند
چند گویی پیشت آیم، وه که چون تو یوسفی
سر کجا در خانه تاریک ما در میکند؟
چند گویید، ای مسلمانان، که حال خود بگوی
من همیگویم، ولی از من که باور میکند؟
شوخیش بین کآشکارم مینوازد در نهان
با رقیب خویش اشارت سوی خنجر میکند
رو، برون، ای جان معزول، از درون من که عشق
شغل جان در سینه با جانان مقرر میکند
عاشقان جان و جهان بهر بتان تر کردهاند
سهل باشد آنکه خسرو دیده را تر میکند
زمین
شور اشکم گر چنین راه تپش سر میکند
تردماغیهای دریا نذر گوهر میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1404
درگلستانیکه حسنش جلوهای سر میکند
گل ز شبنم دیدهٔ حیران ساغر میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1434
مست ناز من ز ساغر تا لبی تر میکند
از لب میگون دو چندان می به ساغر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2549
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر میکند؟
ریگ در یک آب خوردن بحر را بر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2550
سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند
موم را این بحر گوهرخیز عنبر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2551
فارسی متن کا ماخذ: گنجور