شاعر: صائب
سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند
موم را این بحر گوهرخیز عنبر میکند
داغ دارد سینهام را بیقراریهای دل
این سپند شوخ خون در چشم مجمر میکند
لعل سیرابش کجا دارد غم لبتشنگان؟
چشمه حیوان کجا یاد سکندر میکند؟
عندلیب از بیقراری سینه میمالد به خار
شبنم بیشرم گل بالین و بستر میکند
میدهد اهل نظر را بر سر خود عشق جای
از حباب این بحر گوهرخیز افسر میکند
تا غبار خط لب لعل ترا در بر کشید
گوهر از گرد یتیمی خاک بر سر میکند
چشم زار ما نخواهد ماند زیر دست و پای
شوق خرمن مور ما را صاحب پر میکند
این چه حسن عالمآشوب است کز هر جلوهای
صفحه آیینه را صحرای محشر میکند
لامکان سیران خبر دارند از پرواز ما
شعله ما رقص در بیرون مجمر میکند
این جواب آن غزل صائب که میگوید مثال
«عالمی را یک نگاه گرم کافر میکند»
زمین
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 661
شور اشکم گر چنین راه تپش سر میکند
تردماغیهای دریا نذر گوهر میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1404
درگلستانیکه حسنش جلوهای سر میکند
گل ز شبنم دیدهٔ حیران ساغر میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1434
مست ناز من ز ساغر تا لبی تر میکند
از لب میگون دو چندان می به ساغر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2549
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر میکند؟
ریگ در یک آب خوردن بحر را بر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2550
فارسی متن کا ماخذ: گنجور