شاعر: صائب
مست ناز من ز ساغر تا لبی تر میکند
از لب میگون دو چندان می به ساغر میکند
بلبل از افغان رنگین سرخ دارد روی باغ
بوستانپیرا دهان غنچه پر زر میکند
صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران
بادبان بر کشتی ما کار لنگر میکند
آب روشن میکند ظاهر ضمیر خاک را
نغمه در دل هرچه میباشد مصور میکند
روی گردان زاهد از دنیا برای شهرت است
سکه از بهر روایی پشت بر زر میکند
از تلاش پایه رفعت شود دین پایمال
پشت بر محراب واعظ بهر منبر میکند
بس که افتاده است گیرا حرف شوقآمیز من
نامه من کار شاهین با کبوتر میکند
خواب مرگش را نسازد بستر بیگانه تلخ
در حیات آن دوربین کز خاک بستر میکند
درگذر از کشتن صائب که صید ناتوان
تیغ را دندانه از پهلوی لاغر میکند
زمین
بر بناگوشت بلای خط که سر بر میکند
جزو جزو عاشق بیچاره ابتر میکند
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 661
شور اشکم گر چنین راه تپش سر میکند
تردماغیهای دریا نذر گوهر میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1404
درگلستانیکه حسنش جلوهای سر میکند
گل ز شبنم دیدهٔ حیران ساغر میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1434
تشنه جانان را کجا سیراب ساغر میکند؟
ریگ در یک آب خوردن بحر را بر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2550
سیرچشمی تنگدستان را توانگر میکند
موم را این بحر گوهرخیز عنبر میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2551
فارسی متن کا ماخذ: گنجور