صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1404

غزل شمارهٔ 1404

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رمیکند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شور اشکم‌ گر چنین راه تپش سر می‌کند

تردماغیهای دریا نذر گوهر می‌کند

2

حسرت جاوید هم عیشی‌ست این مخمور را

جام می‌گردد اگر خمیازه لنگر می‌کند

3

کاش با آیینه‌سازیها نمی‌پرداختیم

وقت ما را صافی دل هم مکدر می‌کند

4

جوهر آیینه عرض حیرت احوال ماست

ناله را فکر میانت سخت لاغر می‌کند

5

آب می‌گردد تغافل خنجر ناز ترا

سرمه در تیغ نگاهت کار جوهر می‌کند

6

می‌چکد خون تمنا از رگ نظاره‌ام

بس که بی‌رو تو مژگان کار نشتر می‌کند

7

هیچکس یارب خجالت‌کیش‌ بیدردی مباد

دیدهٔ ما را غبار بی‌نمی تر می‌کند

8

ای بسا بلبل کزین گلزار بال افشاند و رفت

بسمل ما نیز رقص وحشتی سر می‌کند

9

اینکه می‌گویند عنقا نقش‌ وهمی‌ بیش نیست

ما همان نقشیم اما کیست باور می‌کند

10

آب و گوهر در کنار بیخودی آسوده‌اند

موج ما را اضطراب دل شناور می‌کند

11

هیچکس ‌در باغ امکان‌ کامیاب عیش نیست

گر همه گل باشد اینجا خون به ساغر می‌کند

12

فقر هم در عالم خود سایه‌پرورد غناست

آرمیدنهای ساحل نازگوهر می‌کند

13

یمن آگاهی ندارد رغبت‌ گفت و شنود

اینقدر افسانه آخرگوش ما کر می‌کند

14

حسرت ساحل مبر بیدل که در دریای عشق

کم کسی‌ بی‌خاک ‌گشتن خاک بر سر می‌کند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلها تامل آینهٔ حسن مطلقند

چندانکه می‌زنند نفس شاهد حقند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1403

اگلی نظم

نشد آنکه شعلهٔ وحشتی به دل فسرده فسون‌کند

به زمین‌تپم به فلک روم چه جنون ‌کنم‌که جنون‌ کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1405

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بر بناگوشت بلای خط که سر بر می‌کند

جزو جزو عاشق بیچاره ابتر می‌کند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 661

مست ناز من ز ساغر تا لبی تر می‌کند

از لب میگون دو چندان می به ساغر می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2549

تشنه جانان را کجا سیراب ساغر می‌کند؟

ریگ در یک آب خوردن بحر را بر می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2550

سیرچشمی تنگدستان را توانگر می‌کند

موم را این بحر گوهرخیز عنبر می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2551

درگلستانی‌که حسنش جلوه‌ای سر می‌کند

گل ز شبنم دیدهٔ حیران ساغر می‌کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1434

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور