افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد
در پایِ اَجَل بسی جگرها خون شد!
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاَحوالِ مسافرانِ دنیا چون شد؟!
زمین
هر دل که نه در زمانه روز افزون شد
نتوان گفتن که حال آن دل چون شد
عطارمختارنامهباب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرمشمارهٔ 17
عطار به درد از جهان بیرون شد
در خاک فتاد و با دلی پُر خون شد
عطارمختارنامهباب پنجاهم: در ختم كتابشمارهٔ 47
جانا ز غم عشق تو جانم خون شد
هر دم ز تو دردی دگرم افزون شد
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 49
هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد
وز گریه کنارم چو شفق پُر خون شد
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 53
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دستِ اَجَل بسی جگرها خون شد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 62
فارسی متن کا ماخذ: گنجور