عطار به درد از جهان بیرون شد
در خاک فتاد و با دلی پُر خون شد
زان پس که چنان بود چنین اکنون شد
گویای جهان بدین خموشی چون شد
زمین
افسوس که سرمایه ز کَف بیرون شد
در پایِ اَجَل بسی جگرها خون شد!
خیامترانههای خیام (صادق هدایت)گردش دوران [56-35]رباعی 36
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دستِ اَجَل بسی جگرها خون شد
خیامرباعیاترباعی شمارهٔ 62
هر دل که نه در زمانه روز افزون شد
نتوان گفتن که حال آن دل چون شد
عطارمختارنامهباب پانجدهم: در نیازمندی به ملاقات همدمی محرمشمارهٔ 17
جانا ز غم عشق تو جانم خون شد
هر دم ز تو دردی دگرم افزون شد
عطارمختارنامهباب هشتم: در تحریض نمودن به فنا و گم بودن در بقاشمارهٔ 49
هر لحظه مرا چو شمع سوز افزون شد
وز گریه کنارم چو شفق پُر خون شد
عطارمختارنامهباب چهل و هفتم: در معانیی كه تعلق به شمع داردشمارهٔ 53
فارسی متن کا ماخذ: گنجور