صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »دیوان اشعار
  3. »واسطة العقد
  4. »غزلیات
  5. »غزل شمارهٔ 137

غزل شمارهٔ 137

شاعر: جامی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نج

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج

که کرده است به بازی ترازو از نارنج

2

بدین ترازوی نارنج بر خریداران

درین دکان نکشد جز متاع محنت و رنج

3

به زیر خاک بود گنج بین که قارون را

چه سان به خاک فرو برد حرص در پی گنج

4

چه رخ به عرصه یکرنگی آری ای دل تو

پر از سپید و سیه چون خریطه شطرنج

5

کریم نیست جز آن کس که نقد دریا را

ببخشد و نزند بر جبین چو موج شکنج

6

نقاب چهره وحدت بود جهات و حواس

بشوی دفتر عشق از حساب این شش و پنج

7

مکن توقع راحت ز هیچ کس جامی

که کارخانه رنج است این سرای سپنج

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین که سالک ما می نهد قدم کج مج

هزار مرحله افزون بود ازو تا حج

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 136

اگلی نظم

ای ز تو قیل و قال ما همه هیچ

فهم و وهم و خیال ما همه هیچ

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج

چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 407

مردی به شخصی رسید و آغاز گله کرد که روا باشد که مرا نمی شناسی و رعایت حق من نمی کنی؟ آن شخص حیران ماند و گفت: از اینها که تو می گویی من خبری ندارم!

گفت: پدرم مادر تو را خواستگار کرده بوده است اگر وی را می خواست من برادر تو می بودم. آن شخص گفت: والله این خویشی است که سبب آن می شود که من از تو میراث برم و تو از من میراث بری.

جامی»بهارستان»روضهٔ ششم (در مطایبه)»بخش 32

به بوستان سخن مرغ طبع من اکثر

به هفت بیت شود نغمه ساز و قافیه سنج

جامی»دیوان اشعار»قطعات»شمارهٔ 9

درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج

چو نقد وقت تو شد فقر خاک بر سر گنج

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 252

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور