شاعر: جامی
به بوستان سخن مرغ طبع من اکثر
به هفت بیت شود نغمه ساز و قافیه سنج
ز هفت پیکر گنجور گنجه هر غزلی
نمونه ای ست ز معنی نهان در او صد گنج
چو بیت بیت ز هر هفت ازان دو مصراع است
گرش به سبع مثانی لقب نهند مرنج
ز هفت عضو یکی یا دو باد کم او را
که هفت بیت مرا شش رقم زند یا پنج
زمین
توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
چو راحتی نرسانی، مشو عذاب النج
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 407
مردی به شخصی رسید و آغاز گله کرد که روا باشد که مرا نمی شناسی و رعایت حق من نمی کنی؟ آن شخص حیران ماند و گفت: از اینها که تو می گویی من خبری ندارم!
گفت: پدرم مادر تو را خواستگار کرده بوده است اگر وی را می خواست من برادر تو می بودم. آن شخص گفت: والله این خویشی است که سبب آن می شود که من از تو میراث برم و تو از من میراث بری.
جامیبهارستانروضهٔ ششم (در مطایبه)بخش 32
به مهر و ماه فلک کودکیست بازی سنج
که کرده است به بازی ترازو از نارنج
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 137
درین خرابه مکش بهر گنج غصه و رنج
چو نقد وقت تو شد فقر خاک بر سر گنج
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 252
فارسی متن کا ماخذ: گنجور