شاعر: جامی
حادی عشق اگر راز تو گوید به جبل
باشد از نقص جبل گر نکند رقص جمل
هرکه از ذکر جمالت چو جمل رقص نکرد
منهش نام کالانعام کزان هست اضل
کی کند ری چو زاهد ترش از تلخی عیش
مرد عارف که بود غرقه دریای عسل
چو دهی وعده به تأکید و قسم حاجت نیست
کان ایقان بود از لعل لبت لیت و لعل
لذت گفته مجنون نشناسد هرگز
هرکه در عشق غزالان نسروده ست غزل
جهل کوران حرم بین که محمد حاضر
طالب نور هدی از رخ لاتند و هبل
جامی از مدرسه اسرار حقیقت مطلب
که درین مسئله ذوقی ندهد بحث و جدل
زمین
من مسکین چه کنم، پیش که گویم غم دل؟
که ز عشق تو به جز غصه ندارم حاصل
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1229
بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل
هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 20 - ماده تاریخ وفات (بلبل، سرو، سمن، یاسمن، لاله، گل = 757)
شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1344
تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1345
رشاء العشق حبیبی لشرود و مضل
کل قلب لهواه وجد الصبر یصل
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1367
چهره پرداز جهان رخت کشد چون بجمل
شب شود نیمرخ و روز شود مستقبل
عرفیقصیدههاشمارهٔ 26 - در مدح حکیم ابوالفتح
ای شب هجر تو در دیده خورشید سبل
چشم روح القدس از شوق جمالت احول
عرفیقصیدههاشمارهٔ 27 - تجدید مطلع
لعل جانبخش تو لا یبخل فیما یسال
چشم خون ریز تو لایسال عما یفعل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 556
آمدی سوی من و ز اشک خودم مانده خجل
که به ره پای تو چون سرو شد آلوده به گل
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 562
فارسی متن کا ماخذ: گنجور