ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
چون بگذرد بهار و پشیمان شوی چه سود
دوران گل چو دیر نپاید درین چمن
زان پیشتر که بگذرد آن زود باش زود
دل آینه ست و تفرقه روزگار زنگ
این زنگ جز به صیقل می کی توان زدود
مطرب بساز عود که ندهد خلاصیم
از پایمال غصه بجز گوشمال عود
راهی بزن که جز سر انگشت مطربان
نتوان گره ز رشته امیدها گشود
گردون نیافت بر قد یک تن لباس عیش
کان را نه از بریشم چنگ است تار و پود
جامی بساز مرهم دلها به شعر خویش
گو ریش شو ز نیش حسد سینه حسود
زمین
شاخی برآمد از بر شاخ درخت تود
تاخی ز مشک و شاخ ز عنبر درخت عود
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 52
آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
کز من نمیشکیبد و با من خوش است عود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 863
خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 873
رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
کاو روی راز دیر به خَلقان نمینمود
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 345
انسان که رخ ز غازهٔ تهذیب بر فروخت
خاک سیاه خویش چو آئینه وانمود
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 51 - تهذیب
فارسی متن کا ماخذ: گنجور